فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٩٩ - د) نبود ارتباط ميان وجود اختلافات اخلاقى و نسبىبودن اخلاق
منشأ اختلافات اخلاقى و راه حل آنها
ممكن است گفته شود كه اگر احكام و ارزشهاى اخلاقى، ريشه در واقعيت دارند، چگونه است كه اختلافات بسيارى در باره آنها وجود دارد. به تعبير ديگر، قائلان به مطلقبودن احكام اخلاقى بايد علت و منشأ اختلافات اخلاقى را به گونه معقولىتبيين نمايند. در اينباره، مىتوان گفت كه تشخيص كمال مطلوب و همچنين تشخيص راه وصول به كمال مطلوب، ممكن است به نظر اشخاص، تفاوت كند و اين اختلاف در تشخيصها موجب اختلاف نظر در باره افعال اخلاقى شود. به تعبير ديگر، دو گونه اختلاف در نظريات اخلاقى منطقى به نظر مىرسد: يكى اختلاف در تشخيص كمال مطلوب و ديگرى اختلاف در تشخيص راه وصول به كمال مطلوب؛ يعنى با اينكه دو نفر در شناخت هدف اخلاق و كمال مطلوب مساوىهستند، ممكن است در شناختن راهى كه انسان را به همان كمال مىرساند، اختلاف نظر داشته باشند. به تعبير ديگر، اختلافات اخلاقى، لزوماً نشانه نسبىبودن اخلاق و ارزشهاى اخلاقى نيست؛ بلكه منشأ اين اختلافات يا نبود شناخت درست كمال مطلوب و نقص در جهانبينى است، يا درك درست نداشتن نسبت به رابطه ميان افعال اختيارى آدمى با كمال مطلوب اوست.
بنابراين اگر بخواهيم اختلافات اخلاقى جوامع انسانى از ميان برود و همه افراد و جوامع، از خوبى و بدى كارها درك مشتركى داشته باشند، در كنار تصحيح درك انسانها از كمال مطلوب، بايد به دامان شرع و پيام الهى پناه آورد. زيرا هرچند عقل انسان به تنهايى در بسيارى از مسايل توانايى كشف رابطه ميان افعال اختيارى و نتايج آنها را دارد، موارد فراوانى هم هست كه عقل به تنهايى چنين توانايى در خود نمىيابد. در اينجا است كه نيازمند راهنمايىها و دستگيرىهاى وحى است. و شرع مقدس با تبيين روابط ميان چنين كارهايى با كمال مطلوب، دست عقل را گرفته، به كشف آن روابط پنهان و نهفته مىرساند.