فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٩٠ - ١ - ٢ منظور از نسبىگرايى
١- ١. منظور از مطلقگرايى
مطلقگرايى دست كم داراى دو كاربرد متفاوت است:
گاه به اين معنا است كه همه احكام و ارزشهاى اخلاقى امورى ثابت، هميشگى و همگانىاند و در هيچ شرايطى استثنا نمىپذيرند. (مطلقگرايى حداكثرى). امانوئل كانت، فيلسوف شهير آلمانى، از اين نوع مطلقگرايى دفاع مىكرد. وى بر اين عقيده بود كه احكام و ارزشهاى اخلاقى، مطلق، ثابت و هميشگىاند و در هيچ شرايطى استثنا بردار نيستند. در زمان وى، بنيامين كونستان، به ديدگاه كانت چنين ايراد گرفت كه بر اساس اين ديدگاه راستگويى همواره خوب است و هيچ استثنايى ندارد؛ در حالى كه چنين نيست كه راستگويى همواره و در همه جا خوب باشد. مثال: جايى كه راستگويى موجب كشته شدن چندين انسان بىگناه بشود، خوب نيست. كانت اين اشكال را چنين پاسخ داد كه ما همواره بايد راست بگوييم؛ يعنى اگر مىخواهيم سخن بگوييم، بايد راست بگوييم. اينكه اين رفتار ما چه پيامدهايى خواهد داشت، اهميتى ندارد. حتى اگر راستگويى ما موجب كشتهشدن انسانهايى بىگناه شود، باز هم وظيفه ما راست گفتن است. گناه كشتن آن افراد بر عهده كشندگان است.
ما كار خوبى كردهايم كه راست گفتهايم و آن افراد، كار بدى كردهاند كه مرتكب قتل شدهاند.
دومين معنا و كاربرد مطلقگرايى اين است كه اصول احكام و ارزشهاى اخلاقى، امورى ثابت، هميشگى و همگانىاند و هرگز استثنا نمىپذيرند و نسبىبودن برخى ديگر از احكام و ارزشهاى اخلاقى به معناى نسبيت شرايط واقعى است.
١- ٢. منظور از نسبىگرايى
نسبىگرايى نيز دست كم دو معنا دارد:
گاه منظور از نسبىبودن يك حكم اين است كه آن حكم، نسبت به شرايط و قيود واقعى موضوع خود، متفاوت و تغييرپذير است؛ مثلًا مىگوييم جوش آمدن آب در دماى صد درجه نسبى است؛ يعنى نسبت به اينكه آن آب خالص باشد يا نه و فشار هوا يك اتمسفر باشد يا