فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٦٦ - ب) سود عمومى
سود عمومى و مثلًا يارى رسانى به فقيران جامعه، در همه موارد به نفع خود شخص هم باشد، اين نوع توجه به سودعمومى را نمىتوان در زمره نظريههاى سودگرايانه قرار داد. زيرا كسى كه مىگويد بايد كارى كنيم كه بيشترين خير عمومى را به وجود بياورد، چون چنين كارى منافع شخصى خودمان را تأمين مىكند، اساساً يك خودگراى اخلاقى است، نه سودگرا.
بنابراين، نظريه دسته اول (كسانى كه سود عمومى را معيار دانستهاند) هم از جنبه نظرى و هم به لحاظ عملى با مشكل مواجه است.
٢. در نقد ديدگاه دسته دوم از سودگرايان نيز بايد گفت: اگر فقيرى به طور پنهانى از ثروتمندى دزدى كند، به طورى كه بدآموزى نداشته باشد و الگوى ديگران هم قرار نگيرد، آيا با معيار سود مىتوان اين كار را خطا دانست؟ در اينجا كار فقير بيشترين غلبه شر بر خير را به همراه ندارد. به مثال ديگرى توجه كنيد: اگر گاهى اوقات به نظر رسد كه صداقت بهترين نتايج را بهبار نمىآورد، آيا باز هم بايد صادق باشيم؟ كودكى كه اعتراف مىكند به جعبه بيسكويت دست زده است ممكن است تنبيه شود، اما كودكى كه دروغ مىگويد چه بسا كارش به تنبيه نينجامد. آيا مىتوانيم به قول و پيمان خود- در صورتى كه نتايج بهترى داشته باشد- وفادار نمانيم؟ بنابراين، اصل سود به تنهايى نمىتواند نادرستى اين نمونه از اعمال (ظلم، كذب، نقض عهد) را كه وجدان اخلاقى آنها را نادرست مىداند، رد نمايد. پس سودگروى پارهاى از جنبههاى مهم اخلاق را به حساب نياورده است.
٣. اشكال ديگر اين ديدگاه اين است: به چه دليل بايد منفعت عمومى را بر منفعت فردى ترجيح داد؟ چرا بايد از لذت خود براى نفع عمومى صرفنظر كرد؟ ترجيح دادن منافع ديگران بر خود، يك حكم بديهى عقلى نيست. از اينرو بايد پيشفرضهاى فلسفى اين نظريه روشن گردد.[١]
٤. اشكال ديگر اين است: نفع عموم چگونه قابل تشخيص است؟ تشخيص نفع عموم باتوجه به پيچيدگىهاى روابط اجتماعى، چندان كار آسانى نيست. آراى متعارض در باب نفع
[١] - منوچهر صانعى درهبيدى، فلسفه اخلاق در تفكر غرب، ص ١١١