فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٢ - ديدگاههاى مختلف در باره مفاهيم اخلاقى
بىترديد، وقتى در موقعيتى اخلاقى، به خوبى يا بدى عملى يا صفتىاختيارى حكم مىكنيد، فراتر از خواست و خشنودى و يا ناخوشنودى و نارضايتى خود شما حقيقتى وجود دارد كه مفاهيم اخلاقىاى مثل خوب و بد و بايد و نبايد حكايت از آن حقيقت دارند. اين حقيقت چيست؟ براى پاسخ، به اين پرسش ابتدا مفاهيم ارزشى را بررسى مىكنيم تا ببينيم گوياى چه حقيقتى هستند و سپس به مفاهيم الزامى مىپردازيم.
فرض كنيد وسيله نقليه، رايانه يا نوشت افزار سادهاى مانند يك قلم خريدهايد. اگر اين وسايل منظور شما را برآورده سازند، بدون شك مىگوييد آنها وسايل خوب و مفيدى هستند.
اما اگر در تأمين اهداف ياد شده ناكارامد باشند، قطعاً صفتى جز بد بودن در باره آنها بهكار نمىبريد. پس خوب يا بدبودن ابزار و وسايل معمولى منوط به اين است كه آيا هدف توليد يا هزينه خود را تأمين مىكنند يا خير. البته گاهى اين ابزار حالتى ميانه دارند؛ يعنى تمام مقصود خريدار و توليد كننده را برنمىآورند، ولى تا حدودى در رفع نياز او موثرند. بنابراين، گفته مىشود اين ابزار متوسطاند؛ نه خوباند و نه بد.[١]
در حوزه اخلاق نيز مىتوان به چنين تحليلى دست يافت؛ يعنى براى اخلاق هدفى در نظر گرفت و افعال و اوصاف اختيارى آدمى را با آن هدف سنجيد اگر در اين سنجش، فعل و صفت ياد شده موفق و سربلند بيرون آيد، وصف «خوبى» اخلاقى را بر آن به كار مىبريم و اگر در تأمين هدف اخلاقى نقشى ناروا ايفا كرد، وصف «بدى» را بر آن حمل مىنماييم و اگر نسبت به هدف اخلاق بى تفاوت بود، يعنى، نه در تحصيل آن هدف به كار آمد و نه در جهت عكس آن مؤثر افتاد، حكم به خنثىبودن آن مىشود.
[١] - تمام خوبىها و بدىها، بيان كننده رابطه شىء است با كمال خودش، .... مرتضى مطهرى، نقدى بر ماركسيسم، ص ٢٠٩