فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤١ - ديدگاههاى مختلف در باره مفاهيم اخلاقى
ديدگاههاى مختلف در باره مفاهيم اخلاقى
پس از طرح مباحث مقدماتى، به مسئله اصلى در احكام اخلاقى مىپردازيم؛ كه آيا احكام اخلاقى نشان از واقعيتى دارند يا خير. نخست به مفاهيم اخلاقى پرداخته، واقعيت داشتن يا نداشتن آنها را بررسى مىكنيم. سپس از واقعگرايى احكام اخلاقى سخن مىگوييم. دربررسى مفاهيم اخلاقى نيز، از آنجا كه نقش اساسى از آن مفاهيم محمولى است، اين مفاهيم را در نظر داشته، واقعنمايى آنها را بررسى مىكنيم.
يادسپارى
عدهاى، مفاهيم اخلاقى را بدون هر گونه واقعيت شمرده، آنها را فقط بيانگر امر آمر، يا نهى ناهى مىدانند (امر گرايان). عدهاى نيز اين مفاهيم را تنها نشان دهنده خواست، خوشايند، و يا تنفر گوينده حكم اخلاقى تلقى مىكنند، بدون اينكه در وراى اين مفاهيم به حقيقت و تاثيرى معتقد باشند (احساسگرايان). عدهاى نيز اين امور را صرف توصيه به مخاطب تلقى كرده، براى آنها واقعيتى فراتر از اين توصيه در نظر نمىگيرند (توصيه گرايان).[١]
با هم بينديشيم
آيا مفاهيم اخلاقى، همانند خوببودن يا خطابودن فقط خبر از خواست، خوشايندى، يا توصيه گوينده دارد و در وراى اين مفاهيم چيز ديگرى نهفته نيست؟ در پاسخ، پيش از هر چيز، به اين پرسش پاسخ دهيد كه وقتى براى مثال، به كسى كه مرتكب عملى غير اخلاقى شده است، مىگوييد دزدى يا آزار و اذيت انسان بىگناه خطاست، يا توصيه مىكنيد كه به يك عمل شايسته اخلاقى مبادرت ورزد، آيا فقط خوشايندى يا ناخشنودى خود را از آن اعمال ابراز مىداريد، يا اينكه اساساً به دلايل ديگرى اين عبارات اخلاقى را به كار مىبريد؟
با دقت در مسئله، بگوييد به غير از خواست يا ناخشنودى شما در اين موارد، چه چيز يا چه نكاتىمورد توجه قرار مىگيرد؟
[١] - براى مطالعه بيشتر، بنگريد به: سيداكبر حسينى،« توصيهگرايى در فلسفه اخلاق»، مجله معرفت، ش ٥٤، خرداد ١٣٨١، ص ٣٩؛ نيز: ج. وارنوك، فلسفه اخلاق در قرن حاضر، ترجمه صادق لاريجانى، ص ٦٢- ٢٤