فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٦٧ - ٣ ديدگاه مورد قبول
برگزيند. هرچند بر اساس اين ديدگاه نيز نوعى تعامل و رابطه منطقى ميان دين و اخلاق وجود دارد؛ به اين صورت كه پذيرش برخى گزارههاى دينى به پذيرش برخى از مفاهيم و قضاياى اخلاقى وابسته است و تعريف برخىمفاهيم اخلاقى و تصديق پارهاى از گزارههاى اخلاقى و علم به بسيارى از جزئيات احكام اخلاقى، همگى به دين و گزارههاى دينى وابسته است.
بر اساس تحليلى كه در فصلهاى پيشين از مفاهيم و احكام اخلاقى بهدست داديم و آنها را گوياى روابط واقعى ميان افعال اختيارى و صفات نفسانى انسان و كمال نهايى او دانستيم، روشن مىشود كه مفاهيم و گزارههاى اخلاقى، به دين و گزارههاى وحيانى هيچ وابستگى ندارند. البته وقتى بخواهيم كمال نهايى و هدف حقيقى (قرب الهى) را بشناسيم و رابطه ميان افعال اختيارى خود را با قرب الهى بهدست آوريم، به شدت نيازمند اصول و اعتقادات دينى هستيم؛ به اين صورت كه براىتشخيص كمال نهايى، ناچاريم مسئله خداوند را، كه اصلىترين اعتقاد دينى به حساب مىآيد، مطرح كنيم. همچنين براى تشخيص كارهاى خوب كه با كمال نهايى انسان رابطه دارند، بايد مسئله جاودانگى نفس را در نظر بگيريم تا اگر بين پارهاى از كمالات مادى با كمالات ابدى و جاودانه تعارضى ديده شد، بتوانيم ميان آنها ترجيحى قائل شويم و بگوييم فلان كار بد است؛ نه از آن جنبه كه نمىتواند كمال مادى براى ما به وجود آورد، بلكه چون با يك كمال اخروى در تعارض است.
افزون بر اين، عقل تنها مىتواند مفاهيمى كلى را در باره رابطه ميان افعال اختيارى و كمال نهايى بهدست آورد و اين مفاهيم كلى براى تعيين مصاديق دستورهاى اخلاقى چندان كارايى ندارند؛ مثلًا عقل مىفهمد كه عدل خوب است، اما اينكه عدل در هر موردى چه اقتضايى دارد و چگونه رفتارى در هر موردى عادلانه است، در بسيارى از موارد روشن نيست و عقل به خودى خود نمىتواند آنها را مشخص كند؛ مثل اينكه آيا در جامعه، حقوق زن و مرد بايد كاملًا يكسان باشد يا بايد تفاوتهايى داشته باشند، و اگر تفاوت روا است، اين تفاوتها بايد در چه حد و اندازهاى باشد. بديهى است كه عقل آدمى نمىتواند به خودى خود اين موارد