فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٦٦ - ٣ ديدگاه مورد قبول
باشد و همان حكم براى افراد و جوامع و محيطهاى ديگر فسادآور باشد.[١] يعنى با تغيير شرايط و واقعيتهاى بيرونى، نوع حكم نيز تغيير مىكند.
٣. ديدگاه مورد قبول
به نظر مىرسد براى آنكه بتوانيم رابطه دين و اخلاق را به طور دقيق بررسى كنيم لازم است ميان دو كاربرد متفاوت اخلاق در اين بحث تفكيك قائل شويم: اخلاق به معناى مجموعهاى از فضايل و رذايل در حوزههاى مختلف فردى، اجتماعى، سياسى و امثال آن، و اخلاق به عنوان مجموعهاى از گزارههايى كه موضوع آنها را افعال اختيارى انسان يا صفات و ملكات حاصل از آنها تشكيل مىدهد و محمول آنها نيز مفاهيمى مثل «خوب»، «بد»، «بايد»، «نبايد» است.
وقتى از رابطه ميان دين و اخلاق سخن به ميان مىآيد، اگر منظور از اخلاق، كاربرد نخست آن باشد، و منظور از دين «مجموعه عقايد و اخلاق و احكام لازم براى سعادت ابدى بشرى باشد، روشن است كه اخلاق جزء دين است و رابطه ميان دين و اخلاق رابطهاى دقيق و تشكيلاتى است و بر اين اساس مىتوان اخلاق و اخلاقيات را همچون دايرهاى كوچك كه در درون دايره بزرگ دين قرار گرفته است ترسيم كرد. همانطور كه مىدانيم ديدگاه عموم انديشمندان اسلامى همين است. دين الهى و راستين، كه به عقيده ما منحصر در اسلام و پيام اسلامى است، در بردارنده اعتقادات، اخلاقيات و احكام فقهى و حقوقى است. به تعبير ديگر، دين همه شئون زندگى انسان را در برمىگيرد و به رابطه انسان به خدا اختصاص ندارد.
اما اگر منظور از اخلاق، همان مسايل و موضوعات و محمولات خاص باشد، مىتوان اخلاق را مستقل از دين دانست و به اين معنى مىتوان از اخلاق سكولار سخن گفت؛ يعنى براى تعريف مفاهيم اخلاقى و تبيين گزارهها و احكام ارزشى، نيازى به دين و پيام الهى نيست. يك فرد مىتواند بدون التزام به هيچ دينى، از اخلاق سخن گويد و ديدگاهى اخلاقى
[١] - بنگريد به: محمدهادى معرفت، تلخيص التمهيد، ج ١، ص ٤٣٢