فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٥٤ - دو قلمرو دين
به راستى اگر نيچه از هدف اخلاق اسلامى اطلاع مىداشت و مىدانست كه اين دين بر آن است تا انسان را به «قرب الهى» برساند، يعنى او را در بردارنده همه كمالات الهى نمايد، باز هم اخلاق دينى را موجب تباهى انسان مىدانست؟ نيچه خود معيار اخلاق را «قدرت» مىداند و معتقد است هر چيزى كه موجب قدرتمندتر شدن فرد شود، «خوب» و «فضيلت» است و هر كارى كه باعث «ضعف» شود، «بد» و «رذيلت» است. گذشته از اشكالات انبوه اين ديدگاه، حقيقت آن است كه قدرتطلبىِ انسان، تنها در سايه «قرب الهى» به نحو كامل و درست ارضا مىشود. با نزديك شدن به خدا است كه انسان مىتواند اين ميل طبيعى خود را به نحو نيكو و كامل ارضا نمايد. در حديث قدسى آمده است:
اى آدميان، من بىنيازى هستم كه هرگز نيازمند نمىشوم. مرا در آنچه به تو امر كردم اطاعت كن تا تو را بىنياز كنم، كه نيازمند نشوى .... من زندهاى هستم كه نمىميرم. مرا در آنچه به تو امر كردم اطاعت كن تا تو را زندهاى سازم كه نميرى ... من به هر چه بگويم «باش» مىشود. مرا در آنچه به تو امر كردم اطاعت كن تا تو را چنين كنم كه به هرچه بگويى «باش»، شود.[١]
دو. قلمرو دين
اشكال به دسته دوم از مدافعان اين ديدگاه: اينان قلمرو دين را به روابط فرد با خدا منحصر مىپندارند و مدعىاند كه دين براى روابط اجتماعى افراد برنامهاى ندارد؛ در حالى كه حق آن است كه هدف و قلمرو دين تنها آخرت و مسايل آخرتى و روابط انسان با خدا نيست، بلكه دين علاوه بر روابط فرد با خدا روابط او با ديگران و محيط زيست را نيز در بر مىگيرد.
[١] - ... يا ابن آدم، انا غنىٌ لا افتَقِرُ اطِعنى فيما امرتك اجعَلْك غنياً لا تفتَقِر يا ابن آدَمَ، انا حىٌّ لا اموتُ أَطِعنى فيما امرتُك، اجعَلْك حيّاً لاتَموتَ. يا ابنَ آدَمْ، انا اقولُ للشىء كُنْ فيكونُ، أَطِعنى فيما امرتُك اجعَلْك تقول للشىء كن فيكون ....( بحار الانوار، ج ٩٠، ص ٣٧٦)