فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٢٤ - دو اختيار به معناى نبود اضطرار
اضطرار ممكن است در زندگى انسان مصاديق متعددى پيدا كند. واكنش انسان در برابر موارد اضطرار، ممكن است نقش تعيين كنندهاى در زندگى آينده انسان داشته باشد.
يادسپارى
در روايتى از امام صادق ٧ به نوع واكنش انسان در برابر مشكلات توجه شده است:
مفضل بن قيس، سخت در فشار زندگى واقع شده بود. تنگدستى، قرض و مخارج زندگى او را آزار مىداد. يك روز در محضر امام صادق ٧، لب به شكايت گشود و بيچارگىهاى خود را يكايك تشريح كرد: «فلان مبلغ قرض دارم، نمى دانم چه طور ادا كنم؛ فلان مبلغ خرج دارم و راه در آمدى ندارم؛ بيچاره شدم؛ متحيرم؛ گيج شدهام؛ به هر در بازى مىروم، به رويم بسته مىشود ....» در آخر از امام تقاضا كرد در بارهاش دعايى بفرمايد و از خداوند متعال بخواهد گره از كار فرو بسته او بگشايد. امام صادق ٧، به كنيزى كه آنجا بود فرمود: «برو آن كيسه اشرفى را كه منصور براى ما فرستاده است بياور.» كنيز رفت و فورى كيسه اشرفى را حاضر كرد. آنگاه به مفضل بن قيس فرمود: «در اين كيسه چهار صد دينار هست و كمكى است براى زندگى تو.»
مفضل گفت: مقصودم از آنچه در حضور شما گفتم اين نبود. مقصودم فقط خواهش دعا بود.
امام ٧ فرمود: بسيار خوب، دعا هم مىكنم؛ اما اين نكته را به تو بگويم، هرگز سختىها و بيچارگىهاى خود را براى مردم تشريح نكن؛ اولين اثرش اين است كه وانمود مىشود تو در ميدان زندگى زمين خوردهاى و از روزگار شكست يافتهاى. در نظرها كوچك مىشوى و شخصيت و احترامت از ميان مىرود.[١]
البته وجود اكراه و اضطرار به صورت مطلق، مجوز ترك وظايف اخلاقىنيست و ميزان اكراه و اضطرار با مسئوليت اخلاقى انسان، رابطه عكس دارد. در مبحث مراتب مسئوليت اخلاقى، توضيح بيشترى دراينباره خواهد داد.
[١] -« لا تخبر الناس بكل ما انت فيه فتهون عليهم».( بحار الانوار، ج ١١، ص ١١٤؛ نقل از داستان راستان، ج ٢، ص ٢٥٢.)