فلسفه اخلاق - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٢٢ - يك اختيار به معناى نبود اكراه
معانى و كاربردهاى اختيار
يك. اختيار به معناى نبود اكراه
اكراه در لغت، يعنى كسى را بهزور و فشار به كارى واداشتن.[١] مانند اينكه به كسى گفته شود: اگر در مورد فلان مسئله راست بگويى از كار اخراج مىشوى. اكراه، زمانى پديد مىآيد كه فرد از جانب شخص يا گروه خاصى، برخلاف رضايت باطنى خود، به كارى وادار شود. با وجود اكراه، آزادى لازم براى تحقق مسئوليت اخلاقى وجود نخواهد داشت.[٢]
گفته شد كه با وجود اكراه، مسئوليت اخلاقى پديد نخواهد آمد؛ اما هر كارى كه از انسان سر مىزند، اگر چه اثر تشريعى نداشته باشد، اثرات تكوينى برجاى مىگذارد.
شريك بن عبداللَّه نخعى- از فقهاى معروف قرن دوم هجرى- به علم و تقوا معروف بود.
مهدى بن منصور (خليفه عباسى) علاقه فراوان داشت كه منصب «قضا» را به او واگذار كند، ولى شريك بن عبداللَّه، براى آنكه خود را از دستگاه ظلم دور نگاه دارد، نمىپذيرفت. نيز خليفه علاقهمند بود كه شريك را معلم خصوصى فرزندان خود قرار دهد تا به آنها علم حديث بياموزد. شريك اين كار را نيز قبول نمى كرد و به همان زندگى آزاد و فقيرانه قانع بود. روزى خليفه او را فرا خواند و به او گفت: «بايد امروز يكى از اين سه كار را قبول كنى، يا عهده دار منصب «قضا» بشوى، يا كار تعليم و تربيت فرزندان مرا قبول كنى، يا آنكه همين امروز برسر سفره ما بنشينى».
شريك با خود فكرى كرد و گفت، حالا كه اجبار و اضطرار است،[٣] البته از اين سه كار، سومى بر من آسانتر است.
[١] - همان
[٢] - البته همانطور كه خواهد آمد، اكراه در صورتى كه موجب سلب اختيار فلسفى شود مسئوليت اخلاقى را نفى خواهد نمود
[٣] - در اينجا اجبار به معناى اكراه است