درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٣٨ - حديث ٧ از اصول كافى
(فاللَّه هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ و لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ) ابتداء و آغاز از اوست هم چنين پايان و منتهى سير موجودات بسوى او است.
علت فاعلى قبل از موجود است كه از آن اثر منبعث مىشود و علت غائى بعد از موجود است كه فائده بر آن مترتب مىشود.
و اين اختصاص بموجودات و زمانيات دارد كه فاعل در اثر حركت تدريجى مقدم بر فعل و اثر خواهد بود و غايت ناگزير متأخر بر حسب زمان خواهد بود و در باره ما فوق زمان و غير متحركات علت فاعلى و غائى متحد خواهند بود.
بلكه در موارد متحركات نيز بر حسب دقت علت فاعلى و غائى متحد خواهد بود مثلا شخص گرسنه غذا مىخورد بمنظور اينكه سير شود پس بىنيازى از غذا و سيرى سبب فاعل است براى خوردن غذا و علت غائى نيز همان سير بودن و بىنيازى به غذا خواهد بود پس سبب خوردن غذا سير بودن و رفع گرسنگى است و نتيجه و غايت نيز همان سيرى و رفع گرسنگى خواهد بود و باعتبار متغايرند بوجود علمى آن فاعل است و بوجود حقيقى غايت خواهد بود.
و نسبت بساحت آفريدگار او فاعل است و نيز غايت و منتهى اليه است و او اول است بهمين لحاظ آخر است و بر حسب حديث قدسى
(قال كنت كنزا مخفيا فخلقت الخلق لا عرف)
و غايت و منتهى اليه موجودات معروف و معبود بودن كبريائى است زيرا كمال معرفت شهود و علاقه قلبى بساحت او است و آفريدگار فاعل و موجد عالم است و معروف و معبود بودن او غايت و نتيجه خلقت است زيرا كمال انسانى بشعار عبوديت است و غايت معرفت او است و معرفت شهود قلبى و اعتقادى او بعلت فاعلى است براى خلقت عوالم و چون مشهود و معروف است غرض و غايت براى خلقت عالم است و غرض حضور پيشگاه كبريائى است و بمنظور لقاء نظام عالم را پديد آورده و بسوى او در حركت هستند
(إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى و اليه الرجعى)