درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٦١ - حديث ٥ از اصول كافى
نواقص امكانى نيست باينكه تحيز داشته باشد و با ديدگان بتوان بر او احاطه يافت و مورد بينائى قرار گيرد و ساحت بسيط و حقيقى او منزه است از اينكه متحيز باشد و مورد بينائى قرار بگيرد و هر يك از نيروهاى حسى در اثر وضع مخصوص ميتواند موجودى احاطه بيابد و ساحت او منزه از وضع و چگونگى است.
ولى با توجه باينكه رؤيت قلوب اهل ايمان نسبت بساحت قدس سنخ ديگر از رؤيت و معرفت و امر معنوى است و نياز بوضع و چگونگى ندارد آن رابطه معنوى است و هم چنان كه قيد شده
(و لكن رأته القلوب بحقائق الايمان)
از نظر تجرد و معرفت اهل ايمان نورانيت حقيقى و احاطه وجودى كبريائى او را بطور شهود مىبينند و از لوازم كمال ايمان است بلكه بطور شهود مىيابند كه كبريائى او محيط بعالم است.
قوله عليه السلام: و من الاوهام الاحاطة به:
نيروى واهمه بشر و نيز قوه ادراكيه هرگز بر ساحت كبريائى احاطه نخواهد يافت از نظر شدت نورانيت و غير متناهى بودن احاطه شهودى بر همه موجودات دارد و هرگز در حيطه ادراك بشر قرار نخواهد گرفت.
گذشته از اينكه نيروى ادراك و واهمه فقط بر امور خارجى و جزئى رابطه خواهد داشت ساحت كبريائى موجود حقيقى و صرف وجود مجهول الكنه است.
قوله عليه السلام: لا امد لكونه:
وجود حقيقى و قائم بذات خالق و آفريدگار اجل و مدت و زمان و وقت است و ساحت او محدود نيست و در حيطه مدت و اجل قرار نخواهد گرفت.
قوله عليه السلام: و لا غاية لبقائه:
موجود حقيقى و صرف وجود بقاء ذاتى او است و هر مدت و بقائى را ساحت كبريائى او مقرر مىنمايد و بقاء او عارضى و از غير او نيست و ساحت كبريائى