درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٨٤ - حديث اول توحيد از اصول كافى
از كتم عدم آفريده و هر لحظه بهر يك از بهره هستى سهمى بآنها ارزانى فرموده و آنها را بسوى غرض و مقصد سوق ميدهد بطور حتم بحقايق و شئون آنها احاطه علمى دارد هم چنان كه قبل از خلقت بر همه آنها احاطه علمى داشته است و محال است كه از غير كه مخلوق خود او است استفاده نمايد و امرى را كه بر آن احاطه ندارد آگهى بيايد.
در نتيجه علم فعلى او واحد است بوحدت حقيقى و همان علم بذات و صفات كبريائى است كه بهمه اشياء و مخلوقات وجود دارد و كثرت و نامتناهى بودن اشياء ضرر بوحدت حقيقى و نورى علم نميرساند زيرا وحدت علم او عددى نيست بلكه وحدت آن مانند وحدت حقيقى وجود است كه از غواشى و ماديات مجرد است و از كثرت و نامتناهى بودن معلومات و مخلوقات در ذات كبريائى كثرت حاصل نمىشود زيرا كثرت معلومات امورى نيست كه بطور حلول در ذات رخ دهد كه ذات معرض قرار گيرد و نه بطور تركيب است كه معلومات جزء ذات فرض شود بلكه وحدت حقيقى است كه بذات كبريائى و از پرتو ذات است و عبارت از كسى كه همه معلومات بىنهايت معلوم بوجود نورى وحدانى مجهول الكنه است و اعلى از همه خواص عقلانى و نفسانى و طبيعى و مادى خواهد بود و غير قابل قياس بامرى است هم چنان كه معدودات و مخلوقات بيشمار سبب كثرت قدرت نخواهد بود
قوله عليه السلام: لم يكونها لتشديد سلطان و لا خوف من زوال و لا نقصان و لا استعانة على ضد مناو لاند مكاثر و لا شريك مكابر:
افعال و تدبير و اجراى اوامر آفريدگار كه در جهان بموقع اجراء گذارده مىشود نه از نظر آنست كه نفوذ و سلطنت و اقتدار خود را تحكيم و حفظ نمايد و اين چنين غرضى بر دستورات او مترتب گردد زيرا ساحت كبريائى واجب الوجود و غنى و بىنياز بذات خود مىباشد و منظور از افعال خود تحكيم نفوذ و سلطنت كه نمونه ضعف و نقصان و امكان است نخواهد بود.