درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٧١ - حديث ٥ از اصول كافى
و در معانى و صفات كبريائى تفكر نموده بينديشند.
قوله عليه السلام: فمن وصف اللَّه فقد حده:
در بيان توحيد ذات و صفات و وحدت حقيقى كبريائى است هر كه او را توصيف نمايد ساحت او را محدود نموده زيرا صفت بر زايد بر ذات اطلاق مىشود هم چنان كه در باره بشر هر چه صفت فرض شود حصولى و زائد بر ذات خواهد بود و صفت زائد لا محاله حد ماهوى داشته و مقرون با حد و حكم مخصوص و محدوديت است و ساحت كبريائى وجود حقيقى و صرافت و بساطت وجود است نه ذات كبريائى او محدود است و نه هيچ يك از صفات او بلكه وجود حقيقى است كه موجودات از پرتو فيوضات او بهرهاى از هستى خواهند يافت هم چنين همه صفات كمالات او حقيقى و از شئون وجوب وجود است صفات ثبوتى بايد عين ذات باشد نه قائم بذات و متاخر از ذات و خلو ذات از صفات كمالى مستلزم امكان است.
قوله عليه السلام: و من حده فقد عده:
بيان صفت زائد بر ذات كبريائى لا محاله مستلزم آنست كه وحدت او را وحدت عددى قرار داده و متناهى معرفى نموده و ساحت او را مركب از وجود دو جزء ديگر كه متناهى است و حد معين دارد.
زيرا حقيقت وجود مقتضى حد و تناهى نيست و گر نه صرف الوجود تحقق و فرض نداشت و معناى حد آنست كه داراى ماهيت و قيد عدمى باشد كه معرف حد موجود است و بديهى است كه وجود و تحقق ماهيت در خارج هر فرد از آن احتياج به تشخص زايد دارد تا اينكه فردى از وجود بهرمند گردد در نتيجه هر فردى از ماهيت كه در خارج تحقق بپذيرد فردى از امثال آن ماهيت صورت گرفته و لا محاله واحد عددى مانند ساير افراد بوده كه مركب از وجود و حد عدمى خواهد بود.
بديهى است كه واحد عددى از نظر اينكه آميخته بعدم و ماهيت است و از