درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٢٦ - حديث ٤ از اصول كافى
از قيد وجودى زيرا وجود ناقص آميخته بعدم است از اين جهت ربط محض بغير است فقط هستى نما خواهد بود.
بالاخره تمام امتياز وجود واجب از موجود ممكن بكمال ذاتى و سعه وجودى و بسط و نور كبريائى است و از طرف ديگر قيد عدمى و قصور وجودى است كه موجود ممكن دارد موجود ممكن كه در وجود ناقص و آميخته بعدم و ماهيت باشد در شئون و كمالات وجودى نيز بىبهره خواهد بود زيرا كمالات شأن و فرع وجود است.
قوله عليه السلام: ظاهر لا بتأويل المباشرة متجل لا باستهلال رؤية:
بيان آنست كه در هيچ يك از صفات ممكن مانند صفات واجب تعالى نخواهد بود زيرا او ظاهر بذات كبريائى است و حقيقت وجود و ظهور است و عوالم امكانى را پرتو ميافكند و نور مىبخشد بهيئت سايه كه هستى نما خواهد بود و هم چنين ساحت كبريائى متجلى و آشكار است مانع و عايقى از جلوه او نخواهد بود كه وجود و يا شأنى از او را پنهان كند بلكه عالم را تجليات او روشن نموده نياز بيافتن او نيست مانند هلال ماه كه بوسيله رؤيت و ادامه آن ميتوان هلال را مشاهده نمود.
قوله عليه السلام: ناء لا بمسافة قريب لا بمداناة لطيف لا بتجسم:
ساحت كبريائى بعيد و دور از موجودات امكانى است نه از نظر بعد مكانى كه در اثر پيمودن راه نزديك باو نتوان شد بلكه بعد ذاتى و معنوى و وجودى است كه قابل رفع نخواهد بود و نيز از نظر لطافت و خفاء و مرموز بودن كبريائى او از احاطه و درك به سراير او نميتوان آگهى يافت و منزه از جسمانيت و ابعاد است.