درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٧٢ - حديث ٥ از اصول كافى
خود بهرهاى از وجود ندارد ناگزير از غير بايد استفاده وجود نمايد كه قائم بذات كبريائى خواهد بود بالاخره هر موجودى كه محتاج بغير باشد مسبوق بعدم بوده و هرگز ازلىّ نخواهد بود در نتيجه موجودى كه معدود است حادث و وجود آن ربط محض بآفريدگار خواهد بود.
اين است مفاد جمله
(و من عدّه فقد ابطل ازله)
كه لازم توصيف ساحت كبريائى است كه اتصاف بوصف زائد بر ذات در نتيجه آنست كه موجود عددى و حادث و محتاج به علت و سبب خواهد بود.
قوله عليه السلام: و من قال اين فقد غياه:
كلمه اين سؤال از مكان و اينكه موجود مورد سؤال از مكان و چگونگى او پرسش مىشود چه از نظر بعد مكانى باشد يا غرض سؤال از مكان و تحيز او باشد و بيان آنست كه كسى كه گمان برد ساحت كبريائى در مكان زيست مىنمايد و او را محدود پنداشته و محدوديت در مكان از لوازم جسمانيت است و ساحت كبريائى واحد حقيقى و صرافت وجود و منزه از نواقص امكانى است و غايت و حد و نهايت در باره كبريائى او تصور نميرود.
قوله (ع): و من قال على م فقد اخلى منه و من قال فيم فقد ضمنه:
هر دو كلمه (على م) (و كلمه فيم) در اصل على ما و كلمه فيما هر دو استفهام و مركب از كلمه على و اسم ما موصول است و مبنى بر استفهام از چگونگى است كه در كجا جا گرفته و حلول نموده و استقرار يافته است.
بيان آنست كه چنانچه سؤال از مقام و غلو و چگونگى وجود باشد او را خالى از وجود حقيقى نموده و او را معرض حالات و عوارض مختلف و گوناگون معرفى نموده و نظر باينكه خلو ساحت كبريائى از جهتى و يا بعرضى از عوارض و جهات و عدم احاطه بآن مكان شاهد محدوديت وجودى است از نظر گمان اينكه معرض