درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٨٠ - حديث ٦ از اصول كافى
كبريائى و عين ذات او بوده است و بالاخره وحدت حقيقى كه عين وحدت واجب است غير قابل درك و احاطه خواهد بود.
گفته شده از نظر اينكه شهادت ذاتى هر صفت باينكه غير موصوف است و شهادت هر موصوف غير صفت است از آن نظر مغايرت خواهد بود ميان صفت و موصوف و نيز صفت حاجت بموصوف دارد و بدون موصوف قوام و قيام نخواهد داشت هم چنين كه موصوف اظهار بىنيازى از صفت مىنمايد.
و در ساحت كبريائى همه صفات از شئون ذات است فقط بر حسب مفهوم تعدد بنظر ميرسد.
بلكه گفته شده كه همه صفات فعل از نظر ظهور واحد است و آن ظهور وجود و بهره هستى است كه افاضه مىشود و ماهيات و حدود وجود و فيوضات معرف صفات و تعينات افاضات است و گر نه وجود كه افاضه مىشود يك حقيقت و مقول بتشكيك است و اختلاف فقط در شدت و ضعف و امكان و تقدم و تأخر آنست
قوله عليه السلام: فمن وصف اللَّه فقد حده و من حده فقد عده و من عده فقد ابطل ازله:
در باره مفاد وصف گفته شده كه مراد صفت زائد بر موصوف است چه مانند علم و كمال براى بشر كه بر حسب طبع فاقد بوده و در نتيجه تحصيل و كسب بآن متصف گشته است و يا صفت مانند نطق در باره بشر كه گر چه نطق و ادراك از جمله ذاتيات بشر است ولى بنظرى عارض بر او مىشود بجهت اينكه كمال ثانوى او است و آغاز كودك نيروى نطق و ادراك ندارد و نظر روايت
(فمن وصف اللَّه فقد حده)
وصف زائد بهر يك از دو معنا است و لازم مىآيد كه صفت عارض باشد و نتيجة آنست كه وجود ساحت كبريائى محدود خواهد و لازم محدوديت آنست كه ماهيت و حد وجودى داشته از قبيل نوع و فصل و جنس و در نتيجه واحد عددى است كه مثل و مانند خواهد داشت و حادث خواهد بود مانند ساير افراد ديگر