درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٧ - حديث اول توحيد از اصول كافى
ماهيات كه از يك ديگر اختلاف نوعى و جنسى و صنفى دارند.
٤- وجود جوهرى اشياء پيوسته در حركت ذاتى و اشتدادى و تبدل ذاتى بنحو اتصال هستند و حركت اتصالى لا محاله وحدت شخصى آن محفوظ خواهد بود نفى هر مرحلهاى از منازل سير و حركت جوهرى متحد و هم واحد خواهند بود و حركت سبب مغايرت و كثرت نخواهد شد.
٥- شخصيت هر مركبى وابسته بصورت آنست نه ماده آن مثلا شمشير به تيزى آنست نه بآهن بودن آن هم چنين حيوان بنفس احساسى آنست نه به جسد و بدن آن.
٦- تشخص و شخصيت انسان به نفس و روح او است نه بماده و بدن عنصرى او بر اين اساس شخصيت زايد بروح و روان او است نه ببدن او بر اين اساس در كودكى و جوانى و پيرى متحد است با اينكه همه شئون بدن و جوارح او تغيير يافته مع ذلك وحدت و شخصيت او بوحدت روح و روان محفوظ است چنانچه در جوانى گناهى مرتكب شده در پيرى مىتوان او را كيفر نمود و جوارح همواره در تبدل بوده و قواى عامل و فرمانبر روح هستند هر گاه صورت طبيعى بدن بصورت مثالى و برزخى در آيد پس از قطع علاقه تدبيرى روان از بدن همان فرد است و ميزان همان روح و روان است.
٧- قوه خيال جوهرى است مجرد و متوسط خيال عالم مفارقات عقليه و عالم طبع و ماده قرار دارد و قوام آن به نيروى احساس است.
٨- صورتهاى خيالى و ادراكى همه مجرد و قائم بنفس است بنحو قيام فعل بفاعل نه بطور حلول و قبول و تا هنگام كه نفس تعلق ببدن دارد ادراكات او از همديگر و از قوه خيال جدا خواهد بود و پس از قطع علاقه تدبير روح از بدن تمام قوا و ادراكات انسان يكى خواهد شد و شاهد رشد و استقلال روح است.
المتفرد: مبنى بر تأكيد حصر صفات و فعل است و تصريح بآنست كه متصف بصفت