درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٨٢ - حديث ٦ از اصول كافى
عين اصل وجود باشد.
و قول باينكه مجرد صفت سبب كثرت و تعدد ذات خواهد شد بر خلاف حقيقت و لازم آن تعطيل است كه ساحت كبريائى فاقد صفات كمال وجودى باشد و ساحت كبريائى برى از اين گونه نظريات و انديشههاى بىپايه و بىاساس است.
قوله عليه السلام: و من قال كيف فقد استوصفه:
بيان آنست كه سؤال از چگونگى آنست كه صفت زائدى بر ذات كبريائى عارض شود زيرا هر چه از اين قبيل عوارض و تحولات فرض شود نقص و امكان است و زائد بر ذات و از مقوله كيف و يا وجود نفسانى خواهد بود و لازم آن معرى بودن ساحت كبريائى از صفت كمال وجودى است.
زيرا اين گونه صفات از لوازم نقص وجود است و منافى با وجود واجب بذات و من جميع جهات مىباشد و همه آنها ممتنع و ساحت كبريائى منزه از نقص است.
قوله عليه السلام: قال فيم فقد ضمنه و من قال على م فقد جهله:
لازم سؤال از چگونگى و مكان و تحولات جسمانيت است مانند سؤال (من قال اين فقد اخلى منه) لازم آن آنست كه ساير اماكن از حيطه قدرت او خارج باشد و حلول و يا دخول اختصاص بمكان خاص كه محتوى او باشد كه عجز و نقص و جسمانيت خواهد بود و منزه از نقص و تحيز است.
قوله عليه السلام: و من قال ما هو فقد نعته:
هم چنين سؤال از نعت ذاتى و سؤال از ماهيت و حد و معرف است بدين جهت در پاسخ آن نعت و صفت كليه ذاتى و جنس و فصل قريب گفته مىشود و ساحت كبريائى وجود بحت بسيط است و حد و ماهيت ندارد و موجودى كه ماهيت نداشته باشد نعت و صفت ذاتى كلى ندارد بلكه ماهويت او صرافت وجودى و بساطت حقيقى او خواهد بود.