مى شكنم در شكن زلف يار - سروقامت، حسين - الصفحة ١٩٠
ديگر برايم مهم نيست چه فكرى راجع به من مىكنيد ... دخترى كه با اين سن كم سيگار مىكشد، به خانه مجردى مىرود ... اما الان مسئله چيز ديگرى است. من مىترسم سعيد و وحيد و جلال به مواد رو بياورند.
چندان فاصلهاى با آن ندارند.
***
مبدأ و آغاز اين ماجرا را ديديد؟
همه چيز از جسارت آغاز شد. جوان بايد جسارت را تجربه كند.
بعضى جسارتها تاوان چندانى ندارد؛ مثل شركت در مسابقات ورزشى، المپيادها و حتى ريسك ازدواج كه از جسارتهاى خوب يك جوانند.
بعضى تاوان دارند؛ اما تاوانشان سبك است. مثل جسارت يك جوان و نوجوان در نشستن بالاى يك مجلس! حداكثر اين است كه او را از آنجا بلند مىكنند و بزرگترى را مىنشانند.
اما بعضى جسارتها تاوانشان خيلى سنگين است؛ مثل جسارت كسى كه خودِ ارزشمندش را ببازد و يك لحظه چشم باز كند و ببيند خود بىقدر و ارزشى به جايش نشسته است.
حالا كه به اينجا رسيد، بگذاريد من هم طرح خود را بگويم:
به قدرى جسارت بورزيم كه از عهده تاوانش برآييم!
شما كه جوانيد، اين طرح را مىپسنديد؟