مى شكنم در شكن زلف يار - سروقامت، حسين - الصفحة ١٦٠
دهها هزار نسخه از آن به فروش رفته است.
نويسنده اين كتاب دكتر جان گرى مدعى شده موضوعات علمى اين كتاب عملًا بر روى ٢٥٠٠٠ نفر بررسى شده و ٩٠ درصد آنان به صحت مطالب آن اذعان نمودهاند.
اساس تفكر حاكم بر اين كتاب آن است كه زنان و مردان در روابط عاطفى، علايق، نيازهاى جسمى و روحى و نيز عشق به يكديگر چنان با يكديگر متفاوتند كه گويى مردان از سياره مريخ و زنان از سياره ونوس آمده، اتفاقاً همزمان با هم پا به كره زمين گذاردهاند. آنان در زمين همديگر را يافته، مجذوب يكديگر شدهاند. آنان همچنين تصميم گرفتهاند زندگى مشتركى را آغاز كنند؛ اما دنياى آنان اينقدر با هم مختلف است كه بايد عمرى را صرف شناخت يكديگر كنند. هم را بشناسند و با هم بسازند!
جالب نيست؟
چه اسم زيبايى: «زنان ونوسى، مردان مريخى.»
***
«غلط مىكردم ازدواج كنم، اگه مىدونستم اين همه دنگ و فنگ داره ...
اين يه چاه عميقى يه كه هر چى پول توش مىريزيم، پر نمىشه لامصّب!»
غر مىزد و از پلهها بالا مىآمد. بس كه عجله داشت، از پاگرد دوم كه گذشت، نفسش گرفت. خودش بود و زنش كه نتوانسته بود بعد از سه سال او را به خانه بخت ببرد، مادر و مادر زنش.
چهارتايى تنگ غروب آمده بودند به خيال اينكه اينجا خطبه طلاق مىخوانند. مىخواستند كار را يكسره كنند ... اما آنجا محضر ازدواج و طلاق نبود. مركز مشاوره بود با مشاورى روحانى كه آماده مىشد براى نماز مغرب و عشا.
روحانى جوان نگفت اشتباه آمدهايد، اينجا محضر نيست. دست