مى شكنم در شكن زلف يار - سروقامت، حسين - الصفحة ١٠٦
گندم جمع آمده، گم مىكنيم
مىنينديشيم ما آخر به هوش
كين خلل در گندم است از مكر موش
موش تا انبار ما حفره زده است
وز فَنَش انبار ما ويران شده است
اول اى جان! دفع شر موش كن
وانگهان در جمع گندم جوش كن
ريزه ريزه، صدق هر روزه چرا
جمع مىنايد در اين انبار ما؟
گرنه موشى دزد در انبار ماست
گندم اعمال چِل ساله كجاست؟
تعجبى نيست اگر يك موش كوچك بتواند انبار بزرگ گندمى را بر باد دهد!
***
كوچولوها نقش ايفا مىكنند و از خود جاى پا باقى مىگذارند: كندى، سكون، عقبگرد، نابودى!!
حالا فكر كنيد:
اگر آن راننده مجرب، ژيگلور اتومبيل خود را از آن آشغال كوچك پاك نكرده بود،
اگر آن تكنسين كار آزموده، گلوله را در لابهلاى پرههاى موتور هلى كوپتر پيدا نكرده بود،
اگر آن عارف نامى از اثر آن گناه خرد غافل بود،
... و سرانجام اگر آن تاجر ثروتمند موش دزد را در انبار خويش نيافته بود، چه اتفاقى مىافتاد؟