مى شكنم در شكن زلف يار - سروقامت، حسين - الصفحة ٧٣
پولهايشان را گرفتند و هيچكس به قيمت پيشنهادى اعتراضى نكرد، الّا يك نفر و آن هم مرحوم راشد!
خانه راشد در همان محدوده بود. اعتراضيهاى نوشت و فرستاد شهردارى كه من با قيمت شما نسبت به خانهام موافق نيستم. براى دست اندركاران اين پروژه اين كار مثل توپ صدا كرد. يك اعتراض از ميان اين همه جمعيت، آن هم از جانب يك روحانى.
ما در ميان خود مهندسى غيرمسلمان داشتيم كه احساس مىكرديم از اين جريان خيلى خوشحال است. اين حكايت شده بود نُقل مجلس او؛ هر جا مىنشست، آن را تعريف مىكرد و مىگفت سمبلهاى معنوى شما مسلمانان اينها هستند!
زمانى را مقرر كرديم كه راشد بيايد، اعتراض خود را عنوان كند و قيمت پيشنهادى خود را هم بگويد. آن مهندس يهودى گفت من جلسه را اداره مىكنم.
در وقت مقرر راشد آمد و همان مهندس غيرمسلمان با تمسخر و طعنه به او گفت: آقا، شما چه اعتراضى داريد؟ هيچ بنگاهى چنين قيمتى روى خانه شما مىگذاشت؟
مرحوم راشد مدارك مربوط به ملك خويش را روى ميز گذاشت و گفت: من فلان تاريخ اين خانه را به فلان قيمت خريدهام، از قرار هر متر ...
در طول اين مدت قيمت ملك اينقدر ترقى كرده؛ اما از خانه من هم فلان قدر مستهلك شده!
ارزشى كه شما بر اين خانه من گذاردهايد، بيش از قيمت واقعى است و من به بخش اضافى آن اعتراض دارم! ملك من اينقدر كه شما قيمتگذارى كردهايد، نمىارزد!