مى شكنم در شكن زلف يار - سروقامت، حسين - الصفحة ٢٧٢
اخذ مدرك دكترا فارغ التحصيل شدهاند. ديگر پير و فرتوت شدهام.
دانشگاه به نيروهاى جوانترى نيازمند است. خيلى تلاش كردهام تا وزير را راضى كنم استعفايم را بپذيرد. دو سال و نيم پيش اين استعفا مورد پذيرش قرار گرفت. از همان زمان تا كنون مشغول آموزش معاونم هستم كه پس از من رياست دانشگاه را بر عهده گيرد. شش ماه ديگر از اين دوره كارآموزى باقى است. او پس از سه سال رئيس اين دانشگاه خواهد شد!»
مترجم مكث مىكند. پيرمرد سرش را پايين مىاندازد و چيزى را روى كاغذ يادداشت مىكند. آنگاه سر برمىدارد و ادامه مىدهد: «جوانى را كه در بدو ورود شما اينجا نشسته بود، ديديد؟ (خندهاش مىگيرد و مترجم به اين موضوع اشاره مىكند) دانشجوى دانشگاه ماست. مديريت خوانده و اكنون مشغول نوشتن تز خويش است. پاياننامه تحصيلات آكادميك خود را درباره موضوعى قرار داده كه احتمالًا براى شما عجيب است:
علل و عوامل كنارهگيرى من از رياست دانشگاه!
هر چه مىگويم من ديگر پير شدهام و توان فعاليت جوانترها را ندارم، باور نمىكند، هر روز مىآيد، بررسىهايى مىكند و مىرود. گفته است مىخواهد اين شش ماه، او هم تحقيقات خود را به انجام برساند.»
***
چه كنم كه منِ قلم شكسته هم به تبعيت از بزرگان ادب و هنر اين مملكت و از جمله، شاعر شيرين سخن پارسى، حافظ شيراز، از ديدن برخى چيزها ياد چيزهاى ديگر مىافتم:
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو
يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو
سالها پيش، استاندارى بود كه مىخواست كانديداى مورد نظرش هر طور شده به مجلس راه يابد. فرماندارى را براى شهرى منصوب كرد تا از