مى شكنم در شكن زلف يار - سروقامت، حسين - الصفحة ١٤٣
سازد!
او اين نگاه نافذ و مؤثر را به چنگ نياورده، مگر با نيروى شگفتانگيز ...
***
عارفى كه چهل سال با نفس خويش ستيز مىكند بر سر لقمهاى نان و ماست؛ كه او مىخواهد و اين، تن درنمىدهد!
سرانجام خداوند روزىِ حلالى نصيبش مىكند، راه بازار در پيش مىگيرد كه بالاخره پس از چهل سال به اين خواهش نفسانى تن در دهد.
به خرابهاى مىرسد. پيرمردى فرتوت را مىبيند كه بر زمين گرم افتاده و نيم نفسى مىكشد. از سر ترحّم مىگويد: اى مرد مسكين!
پير او را به اسم مىخواند و مىگويد در من چه ذلتى يا مسكنتى مىبينى؟ مرا تاج اسلام بر سر است و گوهر معرفت در دل. مسكين تويى كه با چهل سال رياضت از عهده شهوت نان و ماستى برنمىآيى!
پس كو آن نيروى حيرت آور؟!
حرف از چه نيرويى است؟ ...
***
سخن از نيروى اراده است كه پس از انسان، پيچيدهترين موجود هستى است. عنصرى كه اگر باشد، آدمى را از فرشته بالاتر مىبرد و اگر نباشد ...
از جوانى كه سيگار دوم را از آتش سيگار اول روشن مىكند، يا كسى كه سالهاست عادت زشتى را انجام مىدهد و قدرت ترك ندارد و يا شخصى كه مدتهاست تكه كلام خاصى دارد و از دهانش نمىافتد، بپرسيد عيب كار از كجاست؟ مىگويند عادتى كه داريم و ارادهاى كه