مى شكنم در شكن زلف يار - سروقامت، حسين - الصفحة ١٢٠
اهواز، خيابان ...، پلاك ...
صبح بار سفر بست و راهى اهواز شد. پايش نكشيد به نشانى او برود.
رفت بنياد شهيد، رئيس بنياد را ديد و ماجرا را گفت.
با زدن تكمههاى كامپيوتر و دادن آن نشانى، بر روى صفحه مونيتور نام مطهرى نقش بست، از شهيدى مفقودالاثر:
او خود به ميدان آمده بود تا بگويد در خانه كسى هست!
***
... يك حرف بس است!
برخى مىگويند تمام مقصد ما از دفن چند شهيد گمنام در دانشگاه همين است كه در خانه كسى را بياوريم كه يك حرف هم با او بس باشد!
بعضى هم مىگويند مگر دانشگاه گورستان است كه در آن مرده دفن كنند!!
من گمان مىكنم در اينباره بهتر است دانشجويان دانشگاه علوم پزشكى اهواز اظهار نظر كنند. آنان كه چندى است افتخار ميزبانى شهداى گمنام را يافته و دوستانى جديد پيدا كردهاند.
آنان كه چندى است درى از باغ بهشت به دانشگاه خود گشوده و در خانه كسى را آوردهاند!