مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٩
ازگفتگو ميان نص با تجدد مى شود. درواقع آنان با بازگشت به اسلام اصيل نه درصدد بازسازى سنت، بلكه احياى سنتاند و مىكوشند علاوه بر اخذ درون مايه سنت، مهندسى سياسى و اجتماعى آن را در همان قالب خلافت و امت به عصر حاضر تسرى دهند.[١]
با اين همه، انديشه و عمل بنيادگرايان مسلمان، از وضوح كاملى برخوردار مىباشد. در واقع شفافيت مواضع آنها در قبال سنت و تجدد، انديشهاى بسيط از آنها ساخته است كه مفسرين خود را با تكثر قرائت مواجه نمىسازد. شبيه همين شفافيت در ناحيه سكولاريستهاى غيرمذهبى وجود دارد كه درست در نقطهى مقابل بنيادگرايان مسلمان، تجدد را پذيرفته و علاقهاى در نسبت يابى آن با نشانههاى نص ندارند.
ناگفته پيداست كه جريان بنيادگرايى ريشه در سنتگرايى دارد اما همواره جريان سنت گرايى سر از بنيادگرايى در نمىآورد. درواقع سنت گرايان به دو دسته تقسيم مى شوند. ١) عده اى از آنان پرسشهاى جديد و برآمده از مدرنيته را (كه
[١] - درباره ظهور بنيادگرايى اسلامى دو ديدگاه مطرح شده است: ١) عده اى كه امروزه از آنها به شرق شناسان جديدNeo orientalist )( ياد مى كنند. ظهور آن را پيامد ويژگى هاى ذاتى اسلام و تطبيق ناپذيرى آن با مدرنيسم و در نتيجه غرب گرايى مى دانند. ٢) در مقابل جهان سومىهاى جديد(Neo Third worldist ) بازخيرى اسلام راديكال را برآيند ويژگى هاى اسلام نمى دانند. آنها اسلام را از متحول شدن و سازش با شرايط جديد عاجز نمى دانند. از اين رو موج باخيزى اسلامى را نيز نه پيامد ويژگى هاى اسلام، بلكه تركيبى از پديده بيگانگى اجتماعى و محروميتهاى اقتصادى و سياسى مى بينند( رجوع كنيد به: آينده اسلام و غرب، شيرين هانتر، ترجمه همايون مجد، نشر فروزان، ١٣٨٠، ص ١١٨ ١١٩).