مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٦٨
خواسته مردم از يكسو و خواسته دين از سوى ديگر به ناسازگارى احتمالى مىانجامد. اما به حسب واقع اگر در هر دو مفهوم دقت شود، و به خود گويندهها و شنوندهها مراجعه شود، مىبينيم تناقضى وجود ندارد، و دين يك چهارچوب كلى دارد و مردم سالارى در متفرعات، داخل آن چارچوب قرار مىگيرد.
چارچوب كلى دين همان است كه احياناً بدان گفته مىشود خط قرمز، در اين چارچوب، دين اصلى است و مردم دخالتى در آن ندارند. اما در وراى اين خطوط قرمز، مردم صاحب اختيارند. جهت آن هم خيلى روشن است؛ براى اينكه حكومتهاى اسلامى، بايد در اين محدوده رعايت مصالح مردم بكنند، مصلحت مردم مقدم برخواست حكومت اسلامى است.
نكته ديگر اين است كه براى تكامل انسانها چارچوبى به نام دين معين شده است كه آن را خط قرمز مىگويند ولى در درون آن منطقه الفراغ زياد است و اين همان مردم سالارى دينى است، اين اجمال قضيه است.
اما تفصيل قضيه: مردمسالارى وقتى مقيد مىشود به دين، در حقيقت اطلاق آن را قيد مىزنيم به دين؛ يعنى مردمسالارى در محدوده دين. در محدوده دين، مردم اصل محسوب مىشوند. در اينصورت تناقص بر طرف مىشود و مردمسالارى مربوط مىشود به منطقه فراغ دين، كه در آن موارد دين نظر خاصى ندارد.
اين مفهوم از مردمسالارى در زمان خود پيغمبر (ص) هم وجود داشته است، از يك سو، همچنان كه همه ما اذعان مىكنيم حكومت پيامبر (ص) يك حكومت كاملًا دينى است به گونهاى كه حتى ايشان از اجرا يك حد جزئى هم گذشت نمىنمود در روايات اسلامى داريم كه كسى آمد تا در مورد اجراى حدّى شفاعت