مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧٩
حكومت مىكند و سرانجام چگونه مىخواهد قدرت را ترك كند. واقعيت اين است كه دموكراسى بهمعناى واقعى در اين روايت متبلور شدهاست. اگركسى مثل عمربن عبدالعزيز با غصب به قدرت رسيد و خيلى خوب عمل كرد آن را چطور ارزيابى مىكنيم؟ ما كسى را خوب مىدانيم كه اگر باغصب به قدرت رسيد، نپذيرد و كنار برود. مثل معاويه ابن يزيدبن معاويه، كه انتخابش كردند آمد بالاى منبر و گفت اين مقام حق زين العابدين (ع) است و خودش را كنار زد.
به هر حال، دموكراسى را در هر سه مرحله مىدانيم و معتقديم اگر در يكى از سه مرحله دموكراسى نباشد حكومت و شخص حاكم اولين ضربه را مىخورد، منتهى اين ضربه صدا ندارد و يك وقت مىبينيم كه كاملًا فرو ريخته است.
اگر در تشخيص ماندن و رفتن، بين مردم و حاكم اسلامى اختلاف به وجود آمد مردم سالارى اقتضا دارد كه حكومت بايد برود، مثلا مىگويند فلان دولت كارآمد نيست ولى دولت تشخيص مىدهد كه براساس مصالحى بايد بماند، حكم مسئله چه مىشود؟
آيت الله گرامى: گاه علم قطعى داريم بر اينكه مردم همه در اشتباهند؛ چنين چيزى بعيد است و اگر هم پيش بيايد كه بگوييم همه نمىفهمند و اين يكى فقط مىفهمد، اين مىشود امام معصوم، در اينصورت اگر امام معصوم قدرت دارد كه مىايستد والا سكوت مىكند و مىنشيند. ولى در غير امام معصوم امر، امر عرفى است در اينصورت حل مسئله مشورت مىخواهد وتكيه برنظر مردم معيار است.