مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٢١
بزنند اما بحث ديگرى اينجا هست و آن اينكه چون كشور ايران داراى مردمى با اكثريت مسلمان است و اكثر مردم توجه جدى به دين و مبانى دينى دارند. مسلماً مردم در اين كشورعلاقهمند به حضور دين در عرصه مى باشند. البته مشخص است كه منظور ما از دين، دين اسلام است زيرا ما معتقديم كه تنها دين اسلام است كه دين زندگى است. دين اسلام است كه توجه به ابعاد مختلف زندگى سياسى و مادى و معنوى انسانها دارد. آنهايى كه دين را با دموكراسى ناسازگار مىدانند ذهنشان معطوف به مسيحيت و حكومتهاى كليساهاى سابق است كه خود را صد درصد آسمانى و صاحب اختيار مردم مىدانستند و استبداد مىورزيدند. ما به آنها كارى نداريم، به اعتقاد ما اسلام دينِ زندگى، سياست و حكومت است و در عين حال دين معنويت و اخلاق و معاد هم هست. از منظر اسلام همه عرصه هاى سياست، اقتصاد و .... وسيله براى كمال انسان است و فراهم ساختن سعادت ابدى انسان غايت شريعت اسلام به شمار مىآيد.
گروهى معتقدند كه مردم در حوزه عرفيات سالار هستند و در حوزه شرعيات سالاريت از آنِ دين است. وقتى امور عرفى با شرعى مخلوط شود ما با پديدهاى به نام مردم سالارى دينى مواجه مىشويم. همان طور كه فرموديد ساختار حكومت امرى عرفى است و اساساً شرع نسبت به ساختار حكومت سخن صريحى ندارد و آن را بر عهده مردم گذاشته تانوع حكومت را انتخاب كنند و حتى چگونگى حكومت كردن را نيز خود بنا كنند. بعضى ديگر معتقدند ما مىتوانيم همين تفكيك را در عصر حضور معصومين (ع) نيز داشته باشيم يعنى بگوييم حكومت نبى (ص) درامور عرفى به آراء مردم متكى بود