مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٧
كه سلطنتى نباشد، جمهورى مىگويند. پس ما براى اين كه بگوييم «جمهورى» با «اسلامى» مىسازد يا نه و چه نسبتى با هم دارد، بايد جمهورى را تعريف كنيم.
مطلب ديگر آن است كه دين را تعريف كنيم؛ زيرا وقتى مىگوييم «دين»، طرف بحث ما، مفهوم ذهنى خود را به ذهن مىآورد. وقتى «حكومت دينى» گفته مىشود، حكومت كليسا در دوران قرون وسطى به ذهنش مىآيد. خيال مىكند دينى يعنى تئوكراسىيى كه آنها مىگفتند. هر چه پاپ رأيش به آن تعلق گيرد، همان رأى و حكم خداست. فردا اگر رأيش عوض شد، حكم خدا عوض مىشود، اطاعتشان بر هم بدون چون و چرا واجب است. در هر موضوعى، هر فتوا و نظرى بدهد، لازم الاتباع است. اگر تئوكراسى اين است، ابداً براى ما قابل پذيرش نيست. ما به همان اندازه كه حكومت فاشيستى و ديكتاتورى را رد مىكنيم، حكومت تئوكراسى به اين معنا را هم رد مىكنيم. ما وقتى مىگوييم حكومت دينى و مردم سالارى دينى؛ دين و دايرهاش را چيز ديگرى مىدانيم. آن هم چنين نيست كه هر كس به نام دين حكومت كند ارادهاش بر همه چيز حاكم باشد. در حكومت دينى مورد نظر ما، حاكم بايد كاملًا مطيع دين و در چارچوبه دين عمل كند.
امام خمينى روزى مثال عجيبى زدند كه هنوز نتوانستهام درست آن را تحليل كنم، ولى توجيهى برايش دارم. ايشان فرمودند: «اگر رهبر يك نگاه حرام به نامحرم بكند، از عدالت ساقط مىشود» من فكر مىكنم مثلًا اين صورت را فرض كردند: نگاه در جايى رخ دهد كه توهين به مقام دين تلقّى شود يا چون در ملأعام است تظاهر به فسق تلقّى شود، والّا به صرف يك گناه صغير كسى از عدالت نمىافتد و عادل با يك گناه صغيره فاسق نمىشود! امّا امام چنين تعبيرى مىكرد.
قرآن مىفرمايد: «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الأقاوِيل لأخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين (سوره الحاقه، آيات ٤٤- ٤٦) و لولا ان ثبتناك لقد كدت تركن اليهم شيئاً قليلًا اذاً لأذقناك ضعف الحياة و ضعف الممات ثم لاتجدلك علينا نصيراً» (سوره اسراء، آيات ٧٤- ٧٥) خدا به