مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧٣
بودند و از آنجا قهر كرده آمدند ايران و در اصفهان ساكن شدند.
واكنش علما به كار كاشف العظاء دو معنا دارد:
١ اصلا فقيه چكار به مداخله در اين امور دارد كه اجازه بدهد.
٢ يا اينكه شما مىخواهيد فتحعلى شاه را نائب خود قرار دهيد و او چه نسبتى با شما دارد كه او را نائب خود قرار مىدهيد.
به هر حال علما توجه داشته اند به اصل مطلب، ولكن شرايط را مناسب نمىديدند. مرحوم آقاى بروجردى هم با اصل تئورى ولايت فقيه مخالف نبود بلكه مىگفت نمىتوانيم اداره كنيم زيرا مهرهها خراباند، فعلا اجتماعيات ما به اين است كه شئون دين حفظ بشود، حفظ شئون دين به وسيله حفظ شئون روحانيت است؛ چون مردم دينشان، دين برهانى نيست، احساسى است از چهرهها متدين مىشوند و با چهرههاى بد بىدين مىشوند، وقتى ما وارد عرصه اجتماعيات شديم مهرههاى ناسالم اطراف ما را مىگيرند، آنها خرابى مى كنند و زر اندوزى كرده و رانت خوارى مىكنند، مردم آن را به دين نسبت مىدهند، مسئله اصلى اين بوده است، نه اينكه فقه سنتى، يا اصلًا فقيه سنتى توجه به مسائل اجتماعى ندارند.
به هر حال فقه سنتى علاقهى جدى به تصدى امور عمومى نداشته است.
آيت الله گرامى: اينكه علاقه جدى بر تصدى در امور اجتماعى نداشته بخاطر مصلحت جامعه بوده، آنهم به خود جامعه بر مىگردد، نه به فقه.