مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٥٩
اعتراض كنيم. همينطور كه ما جامعه اسلامى هستيم و به عنوان جامعه اسلامى مىخواهيم رهبر انتخاب نماييم، رهبرمان بايد فقيه كامل باشد، چون بايد حكمى براى ما بنمايد كه مطابق احكام شرع باشد، هم قدرت سياسىاش قوى باشد و هم بينش دينىاش. لذا جامعه اسلامى در محدوده تعاليم اسلام، آزادى عمل دارد و بايد در درون همين محدوده رهبر خود را برگزيند.
همين كار را اگر مسيحيان هم بكنند، مىشود مردمسالارى دينى، يهودىها هم بكنند مىشود مردم سالارى دينى اما اگر يهودىها كسى را بر خود حكومت دادند كه اصلا از دين يهود اطلاعى ندارد، يا مسيحيان كسى را انتخاب كنند كه از دين مسيحيت هيچ اطلاعى ندارد، اين حكومت دينى نخواهد بود.
پس ما مردم سالارى را قبول داريم: به اين معنا كه مردم علاقه دارند كسى را از ميانشان انتخاب كنند كه آگاه به شريعتشان باشد. وقتى اين طور صحبت مىكنيم معلوم مىشود كه جايگاه مردم چيست و جايگاه دين كدام است؟ و اين دو با هم توأم مىشوند، چون جامعه ما جامعه اسلامى است.
آيا مىتوانيم حكومتدموكراتيك يا مردم سالارى دينى را بر حكومت پيامبر (ص) يا حكومت على (ع) اطلاق كنيم؟ يا اينكه تحليلهاى شما تنها در مورد دوره غيبت، صادق است؟ ثانياً اگر بپذيريم مردم سالارى دينى مربوط به وحى و دين نمىشود و تنها در برگيرنده حوزه امور اجتماعى و سياسى است مثل مسائل مربوط به جنگ كه اطلاعات معصوم احتمالًا مساوى يا كمتر از ديگران است از اين رو بگوييم كه مردم سالارى در حوزه غير وحيانى و دينى است. نظر شما در اين باره چيست؟