مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٧
هيچ مسئلهاى در جهان اسلام همچون خلافت خونريزى نشد.
اگرچه در طول تاريخ، افرادى در مقابل مكتب وحى ايستادگى مىكردند، اما در مورد مسائل اجتماعى و شكل نظام سياسى، نفى مكتب وحى در چند قرن اخير شتاب بيشترى گرفت.
در دوران معاصر، نخستين چالشها بين دين و دموكراسى با ظهور انقلاب كبير فرانسه به وجود آمد. طرحجمهورى و مراجعه مستقيم به آراى مردم براى تحقق دموكراسى مطرح شد و عدهاى هم بر اساس واقعيت مسائلى را مطرح كردند مثلًا مونتسكيو مىگفت مسيحيت از نظر اخلاقى خوب است، ولى آن اصول اخلاقى نمى تواند نظام سياسى ايجاد نمايد، كه البته حق هم همين است.
اين مجادلات از همان ٤٠٠ ٣٠٠ سال قبل در دورههاى معاصر پديد آمد و تا به امروز ادامه يافت، اگرچه بعداً، تفسيرها و تحليلهاى ديگرى به آن اضافه شد و مباحث فراوانى پيش آمد كه به نفى دين و بلكه تمام اصول ارزشى در ساختار نظام سياسى منتهى شد. با نفى دخالت دين در نهادهاى سياسى، اين چالش از دايره مسيحيت خارج و شامل تمامى اديان الهى گرديد كه البته در سالهاى اخير قدرتهاى عرفى سلطهگر، كوششهاى فراوانى در جهانىسازى اين پديده به عمل آوردند.
در حقيقت، اشتباه قضيه از همين جا سرچشمه مىگرفت، در حاليكه اسلام به عنوان خاتم اديان الهى، علاوه بر مبارزه شديد با تمامى اشكال سلطه، يك نظام سياسى الهى به منظور رشد و شكوفايى فطرت و تعالى انسانى، و با ديدگاهى بسى