مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٩٨
بدون قيد و شرط بپذيريم و بگوييم هر چه مردم گفته و مىگويند صحيح و لازم الاجراء است حاصلى جز هرج و مرج در اجتماع نخواهد داشت اسلام كه به پدر، ولايت بر فرزندان را داده بدون شرط نيست. عدالت و مصلحت صغار را معتبر دانسته و مطلق نيست بلكه پدرسالارى دينى است.
اكنون سؤال مىشود مردم سالارى بر چه مبنايى است آيا داراى اساس و قانونى هست يا خير؟ يا شرط و قيدى دارد يا نه؟
ما اكنون در يك نظام دينى زندگى مى كنيم وقتى مردم مى گويند استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى يعنى در اين آزادى و استقلال خود قيدى را پذيرفتهاند و آن قيد اسلامى بودن است. كما اينكه جمهورى نيز مقيد به اسلامى بودن است. شايد اين حرف را تنها من گفته باشم كه قيد «اسلامى» در شعارها و آرمانهاى انقلاب ما يعنى استقلال، آزادى و جمهورى اسلامى، به هر سه جمله بر مىگردد يعنى استقلال، آزادى، جمهورى، هر سه مشروط به اسلامى بودن است ملتى كه به نام اسلام و دين نظامى را به وجود آوردهاست مردم سالاريشان هم مقيد به دينى و اسلامى بودن است نه مطلق و بدون قيد و شرط، بلكه بر اساس و مبناى حكمت و مصلحت جامعه است آفريدگار جهان هم آفرينش خود را بر محور حكمت كامله قرار داده است نه هر بىنظمى. مردمسالارى دينى به اين معنى نيست كه مردم در تشكيل حكومت دينى هيچ دخالتى ندارند و از مسائل اجتماعى و سياسى دور و كنار باشند بلكه حاكم اسلامى بايد با آنان در مسائل مهم كشور مشورت كند و آراء و نظراتشان را به دست آورد و سپس تصميمى بگيرد و فرمانى دهد، خداوند به پيامبر بزرگ اسلام كه عقل كل بود امر فرمود با