مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧٧
آيت الله گرامى: يك وقت مىگويم رأى من، چون من اين را مىگويم ديگران چنين حقى ندارند، اين مىشود رأى استبدادى فردى. يك وقت بحث در اين است كه مردم حق دارند دخالت بكنند الّا آنجايى كه معارض با پيامبر (ص) بشود يا معارض با خدا بشود.
اين معارض بودن را چه كسى تشخيص دهد؟ همه عقلا. در اين فرض اگر بگويم فلان نجار در ساختن درب چوبى ماهرتر از ديگر نجاران است، در اينجا ماهر بودن از شخصيت حقيقى نجار جدا مىشود و به عبارتى تعدد شخصيت پيدا مىكند؛ يعنى يك دفعه به رأى شخص نظر مىكنيم نه بهعنوان نجّار و يكدفعه به او نظر مىكنيم به عنوان شخص ماهر. در نظريه ولايتفقيه افقه هم همين است اگر نظر او را قبول مىكنيم از باب افقه بودن در فقه است نه به عنوان شخصى كه در رأس قدرت تكيه زده است. اعتماد و عمل به رأى او اعتماد به شخصيت دوم اوست كه مهارت در آن نهفته است و عقلا هم چنين ارجاعى را مىپسندند يعنى اگر به مردم بگوييم مىخواهيم ببينيم نظر شما با نظر خداوند مخالف است يا نه به چه كسى مراجعه كنيم. همه مىگويند به شخص ماهر در اين فن مراجعه كنيد.
در انطباق امور عرفى با رأى خداما معيارى نداريم، معيار همان تشخيص و مصلحت يابى زمامداران است. اگر در امرى از امور عرفى مثل برقرارى رابطه دولت اسلامى با يكى از دول بيگانه بين خواست مردم و زمامدار اختلاف افتاد، چه بايد كرد؟