مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧٦
امپراطور خودش را وارد كارها نمىكند براى حفظ قداست، و چقدر هم اين مسئله مهم است، اگر تمام جامعه از هم گسست، بالاخره يك نفر هست كه مقدس و ثابت مى باشد.
اصرار بر اين است كه شخص ولى فقيه هم در هر كار جزئى مداخله نكند تا براى همه پدر حساب شود، نه اينكه طرفدارى از اين جناح و آن جناح، از اين شخص يا آن شخص بنمايد، حالت پدريت محفوظ باشد كه به هنگام احساس خطر براى نظام سياسى، حالت اجماع وجود داشته باشد. در اين صورت است كه نظام ضربه نمىخورد. اما اگر ولى فقيه جناحى شد به طور قطعى مملكت و نظام آسيب مىبيند.
اگر ما تشخيص تصادمات را به عهده ولى فقيه افقه بگذاريم و مصلحت جامعه را به طور بسيار پيچيده با تشخيص رأى فقيه گره بزنيم، آن وقت بعضى مىگويند همين گره زدن، مخلّ به مردم سالارى است. مصلحت جامعه وابسته به تشخيص فقيه مى شود و به عبارتى ديگر خواست و تشخيص مردم متأخر از خواست و تشخيص فقيه مىگردد، در واقع هر چه بر اقتدار ولى فقيه افزوده شود ضوابط مردم سالارى كنار زده مىشود. برخى از نظريه پردازان به اين نوع حكومت مىگويند، حكومت فردگرايانه فضيلتمدار، يعنى كسى كه، رأى خودش را صائب مىداند و در تشخيص فضيلت رأيش مقدم بر خواست مردم است، اينجا ديگر مردم سالارى دينى نيست.