مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧
جلد چهارم
درآمد
با گذشت يك قرن و نيم از ورود تجدد به ايران هنوز گفتگو درباره تعامل اسلام و تجدد ادامه دارد و نسبت يابى ميان عناصر و مؤلفه هاى آن دو به پايان نرسيده است. شايد يكى از مهم ترين مباحثى كه مدرنيته در جامعه ما تبديل به «مسئله» كرد همان دعواى ديرينه ايرانيان از مشروطيت به اين سو، در باب تقليل اختيارات دولت و انتقال حاكميت به مردم، باشد. تا پيش از ورود تجدد به ايران، تضادهاى سياسى جامعه، خصلتى افقى داشت و قدرت تنها در افق جامعه، يعنى ميان قبايل و ايلات ايرانى جابه جا مى گشت و تاريخ نيز چيزى جز روايت بر آمدن و برافتادن سلسلههاى ايرانى نبود، اما با ورود انديشههاى جديد به ويژه در عرصه حقوق و آزاديهاى مدنى، نزاع از افق به عمود جامعه انتقال يافت و تضاد ميان قبايل به تضاد ميان دولت و ملت مبدل گشت. از آن رو كه جايگاه آسمانى قدرت يك باره زير سوال رفت و سلطنت، موهبتى الهى دانسته نشد و مفهوم شهروندى، به تدريج جايگزين مفهوم رعيت كرديد، دولت در ايران پا به دورهاى گذاشت كه مى بايست بخشى از اختيارات خود را به مردم منتقل سازد و مردم را در سرنوشت خويش شريك نمايد.