مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٥٤
قدرتى وجود داشته باشد كه مردم را به اطاعت از ايننظام ملتزم كند تا حافظ نظام باشد.
اكنون سخن اين است كه آيا اين حافظِ نظام، منتخب خود مردم است يا به زور، قدرت را تصاحب كرده است؟
مثلًا صدام مىگفت من حافظ نظامم، تمام سلاطين هم مىگفتند ما حافظ نظاميم، ما آمدهايم براى حفاظت از نظام، اما اين گونه از رژيمهاى سياسى را دموكراتيك نمىدانيم به عقيده ما دموكراسى يعنى آن كسى كه مىخواهد حافظ نظام باشد بايد منتخب خود مردم باشد. اين يك حرف اصولى است كه امروزه درباب دموكراسى زده مىشود و ماهم آن را قبول داريم.
آيا از منظر دينى مىتوانيم اين مدعا را بپذيريم؟
آيت الله معرفت: حرف ما اين است كه اينكه شما مىبينيد در آمريكا و اروپا دموكراسى هست، غلط است، نتيجهاش چه مىشود؟ نتيجه اين مىشود كه پس بايد فتحعلى شاه و محمدشاه قاجار حكومت كند، صدام بايد حكومت كند؟
بحث اين است كه بشر «لوخلّى و طبعه»[١] حس مىكند كه بايد نظام داشته باشد، حس مىكند كه بايد قدرتى باشد كه حافظ نظام باشد، حالا اين قدرت منتخب خود مردم باشد يا يك كسى از بيرون بيايد بگويد من حافظ نظامم؟ من مىگويم در اين وضعيت ايدهآل، حافظ نظام بايد منتخب مردم باشد.
مثل اينكه امروزه امريكا در عراق بگويد من حافظ نظامم، يا اينكه ما بگوييم نه امريكا و نه صدام، خود عقلاى مردم عراق بنشينند و آنچه را كه خودشان صلاح مىبينند، هيئتى را محافظ نظام قرار بدهند، منظور ما از دموكراسى همين است.
[١] - اين عبارت برا ى مخاطبان دانشگاهى توجيه و معادليابى شود.