مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٩
اگر ما به اين نكته ملتزم بشويم كه انسان در فطرت خودش به خويش وانهاده شود مشكلى ندارد و راه درست را پيدا مىكند، مىرسيم به همان اومانيسم كه انسان منافع خودش را خوب مى فهمد و نياز به وحى و دين ندارد. در حالى كه ما معتقديم حتى انسان در چنين وضعيتى نيازمند وحى است به تنهايى نمىتواند راه خودش را پيدا كند، به يك منبع ماورايى نياز دارد، اگر دموكراسى را آن گونه تبيين بكنيم اين جايگاه چه خواهد شد؟
آيت الله معرفت: ببينيد بحث اين است كه انسان اساساً مىتواند روى عقلش تكيه بكند يا نه؟ يعنى جامعه انسانى بيايد فطرت و عقلش را ملاك قرار داده و در پى همان برنامه عمل نمايد؟ اين دو محذور دارد:
١- اولين محذور آن است كه انسان غير از فطرت و عقل، نيروهاى ديگرى هم در نهادش وجود دارد و آن عبارت است از شهوت و غضب، يعنى هم نيروى جاذبه دارد و هم نيروى دافعه، مثل دو شاخ كه براى حيوان جهت دفاع از خودش داده شده است.
انسان براى بقا نياز به اين دو نيرو دارد: نيروى جاذبه و شهوت و نيروى كه بتواند از خودش دفع نمايد. حركت انسان به وسيله اين دو نيرو انجام مىگيرد ولى اين دو نيرو گاهى افراط و تفريط مىكنند؛ يعنى گاهى در خواستهايش افراط مىكند و گاهى در مسئله دفع افراط مىكند. عقل بايد قدرتمند باشد كه اين دو نيروى ابزارى را كنترل نمايد: مثل كالسكههاى قديمى كه با دو اسب رانده مىشد و بر دو اسب دو دهنه داشتند و كالسكه ران با آن دو دهنه، اسبها را كنترل مىكرد، يكى از اشكالات، كنترل كردن اين دو نيرو است كه وجود آنها ضرورى است.
در وضعيت افراط و تفريط اين دو نيرو گاهى عقل از كنترل، ناتوان مىشود و