مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٤
الهَهُ هَواهُ (سوره جاثيه، آيه ٢٣) معنايش اين نيست كه «اتَّخَذَ خالِقَهُ هَواهُ» چون هيچ عاقلى نمىگويد: هواى نفس، مرا خلق كرد. اله يعنى (معبود) به هر حال، تلقّى غرب از دين آن است كه دين آن است كه انسان موجودى را قابل پرستش بداند، هر چه كه باشد؛ بت، سنگ، كوه، درخت، انسان، حيوان، جمادى، آتش، آب و ... و يا يك موجود ماورايى باشد، تفاوتى نمىكند، اصل اين است كه انسان معتقد باشد يك موجود قابل پرستشى وجود دارد و در برابر آن خاضع شود!
اما اينكه دين قوانين سياسى و اقتصادى براى جامعه بيان كند و در تنظيم روابط خانوادگى، روابط حقوقى، مالى؛ مانند ارث، قانون تجارت، روابط بين المللى و ... وظيفهاى ندارد. تلقّى غالب در مغرب زمين اين است كه اينگونه امور هيچ ربطى به دين ندارد، فرد ديندار در تعريف غربىها كسى است كه روزهاى يكشنبه به كليسا مىرود و براى كليسا احترام قائل است. در مواقع نياز هم يك صليب مىكشد و توجهى به صليب و حضرت عيسى پيدا مىكند! و اگر خيلى مقيّد باشد، يك سلسله ارزشهاى اخلاقى هم به آن ضميمه مىكند؛ مثلًا بايد انصاف داشته باشد، به ديگران محبت كند، خيرخواه و طرفدار صلح باشد. امّا قوانين الزامى و حكومتى كه رسميت داشته باشد و بتوان كسى را مؤاخذه كرد و دولت ضامن اجرايش باشد، هيچ ربطى به دين ندارد. بسيارى از مكاتب فكرى دنيا هم، به اخلاق منهاى دين معتقدند و اخلاق را مستقل از دين مىدانند و بر اين باورند كه انسان مىتواند بىدين باشد و به هيچ امر مقدسى معتقد نشود، امّا اخلاق خوبى داشته باشد. به هر حال، تلقّى عمومى از دين اين است!
اينكه ما بگوييم حكومتى داريم كه دموكراتيك و دينى است، اصلَاً براى آنان قابل درك نيست؛ مثل اينكه كسى بگويد: حكومتى داريم كه دموكراتيك است و هنرى نيز هست. يا يك مكتب خاصى از نقاشى را به آن ضميمه كند، چون نقاشى مفهومى است كه در هنر مطرح مىشود و دموكراتيك مفهومى است كه در سياست كاربرد دارد، اينها ربطى به هم ندارد تا بتوان به همديگر ضميمه كرد. يك