مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٣
تفاوت مىكند و جاى نقض و ابرام نيست كه تو چرا چنين و چنان كردى؟! و اگر كسى معترض شود، در پاسخش مىتواند بگويد دلم مىخواست، دوستداشتم، امروز اين طور دوستداشتم، فردا به گونهاى ديگر دوست خواهم داشت.
خانوادهاى را فرض كنيد كه يكى از فرزندانش از دينى پيروى مىكند و ديگرى از دينى ديگر، يكى از مذهبى پيروى مىكند و ديگرى از مذهبى ديگر. صبح يك مذهب دارد و عصر مذهبى ديگر! كسى نمىپرسد دليلش چه بود؟ كسى نمىتواند بگويد: اين برداشت باطل و آن برداشت صحيح است؛ چرا كه تلقّى عمومى و غالب چنين است. البته ممكن است دانشمندانشان در محافل آكادميك بحث كنند اما تلقى عمومى چنين است هر روزى مذهبى اختراع مىشود و كسى آن را اعلام مىكند؛ مثلًا كشيشى در كليسا مىگويد: من مذهبى جديد اختراع كردهام و ويژگىهايش را شرح مىدهد و كسانى هم از او پيروى مىكنند. نام نويسى مىكنند و با او رفت و آمد نموده و ارتباط برقرار مىكنند، مسئلهاى هم نيست.
محورىترين مسئله در اين تلقّى آن است كه ارتباط ميان انسان و خدا چگونه است؟ آيا خدايى هست يا نيست؟ البته دينى كه منكرخدا، با همه مفاهيمش باشد، شايد وجود ندارد، چون نمىتوان نام آن را دين گذاشت. حتى دين انسان پرستى كه آقاى اگوست كنت اختراع كرد و پيروانى نيز يافت، مىگويد: انسان مرتبهاى از الوهيت دارد و پرستش مىشود، حال اگر خدا در اين مكتب به معناى خالقيت و واجب الوجود بودن مطرح نباشد، به معناى موجودى كه قابل پرستش و تقديس است مطرح مىشود و اين عنصر بايد در دين باشد. (حال بگذريم از كسانى كه گفتند: حتى «اعتقاد به خدا» هم در دين لزومى ندارد، چون از ذاتيات دين نيست، آنچه كه در عينيت خارجى وجود دارد اين است كه در هر دينى يك موجود قابل پرستش وجود دارد كه ما آن وجود را «خدا» مىناميم و در عربى «اله» مىخوانند البته هميشه اله به معناى خالق نيست، وقتى قرآن كريم مىفرمايد: افَرأَيْتَ مَنْ اتَّخَذَ