مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٧٨
مسئله اين نيست كه من چون به رهبر جامعه اسلامى رأى ندادهام توبيخ شوم و اگر چنين حادثهاى رخ دهد، رهبر از رهبرى كنار زده مىشود.
امروزه هم مسائلى را كه بصورت شبهه در ذهن داريم و به قلم بعضىها مطرح مىشود براى اين است كه توجهى به دينى بودن و وظايفى كه خداوند به مسئولين نظام از بالا تا به پايين تعيين كرده است، ندارند، اگر توجه شود حق هيچ كس ضايع نمىگردد.
اين است كه اقليت و اكثريت در نظام اسلامى از لحاظ حقوقى برابرند، اسلام براى كافران كه مى توانند در پناه حكومت اسلامى زندگى كنند مثل يهود و نصارى، حقى براى زندگى آنها قائل شده است.
و هيچ يك از مسئولان دولتى نمىتوانند از آن حقوق تجاوز كنند و اگر چنين كردند خلافكاراند و بايد از نظر قانونى تنبيه شوند.
اسلام براى همه حساب باز كرده است، در قرآن يهود، نصارى، مجوس حق زندگى دارند با جزيهاى كه از آنها گرفته مىشود البته مسلمانان هم بايد زكات بدهند، خمس بدهند، هم شهر يهوديان بايد شهردار داشته باشد و آباد شود و هم شهر مسلمانان، اسلام براى همه حساب باز كرده است.
يك نفر اقليت با عنوان اقليت مورد ظلم قرار نمىگيرد، قانون گفته هر كه زمامدار است نبايد خلاف مصلحت كارى انجام دهد، اگر خلافى نمايد خلاف قانون رفتار كرده است.
از اين رو مردم سالارى وجود دارد اما محدود و در همان حدى كه خداوند متعال اجازه داده است لذا مردم سالارى دينى است و اين دينى بودن هم