مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١١٠
از آنجا كه انسان موجودى مدنىبالطبع است، نمىتواند تنها و بدون ولى بماند. او بايد در جامعه زندگى كند. اگر اين جامعه، دينى باشد، انسانى كه در آن زندگى مىكند آگاهانه ولايت خداوند را برمىگزيند و اگر غيردينى باشد، ولايت غيرخدا در اين جامعه حاكميت خواهد داشت. لذا انسان با آگاهى و اختيار، ولايتالهى را برمىگزيند و رأى و خواستهاش را تحت ضوابط خاصى قرار مىدهد كه خود آن را پذيرفته است. اين انسان در همين چارچوب دينى مىتواند حق انتخاب و رأى داشته باشد.
برخى معتقدند اين تعريف از مردمسالارى دينى كه مردم در محدودهدين مىتوانند در زندگى اجتماعى خويش مشاركت كنند تا اندازهاى مبهم است. زيرا سؤال اين است كه اراده انسان تا كجا تأثيرگذار است و شريعت در چه حوزههايى جلوى اراده و اختيار انسان را مىگيرد. از اينرو بعضى ميان حوزه شرعيات و عرفيات تفكيك نمودهاند و گفتهاند مردم در حوزه عرفيات كه شرع ساكت است ذىحقند و برخى قايل به تفكيك امور دنيوى و اخروى شدهاند. آيا در تعريف شما از مردمسالارى دينى اين نوع تفكيكها وجود دارند؟
آيت الله طاهرى: ما نمىتوانيم شرع و عرف را از يكديگر تفكيك كنيم، مگر در مواردى كه اجازهاى در اين زمينه از شرع وجود داشته باشد. دليل اين مطلب آن است كه دين در تمام كليات قانون دارد:
«ما من شيء يقربكم الي الله و يبعدكم عن الجنة الا قد امرتكم».
بنابراين اگر در موردى ما از شرع قانونى نيافتيم دليل بر بىاطلاعى ماست والا دين در همه جا قانون دارد.