مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٠
امروزه فراروى انسانِ مسلمانِ معاصر قرارگرفتهاند) بىاعتبار دانسته و آن چنان به دستگاه و روششناسى سنتى فقه اعتماد دارند كه حاضر به پذيرش انتقادات وارده بر آن نيستند. اين همان جريانى است كه به علت هژمونى تجدد، به خشونت متمايل شده و امروزه به بنيادگرايى اسلامى شهرت يافته است. ٢) دستهاى ديگر از سنت گرايان به چنين واكنشى نمىرسند و دستگاه فقه را در همان چهارچوبهاى سنتى اش، قابل دوام دردورهى جديد مىدانند.
فقه از نظر دسته اخير، بيشتر خصلتى فردگرايانه دارد. خصلتى كه مسائلى از قبيل جامعه مدنى، مشاركت سياسى و حتى نظام سياسى را با عرفى دانستن آنها، از حوزه تعلقات وعلاقهمندى خود بيرون مىداند. به همين دليل است كه برخى معقتدند فقه سنتى پتانسيل همگرايى با انديشه تجدد را دارد، البته نه از آن رو كه علاقهاى به همگرايى با آن دارد بلكه از اين رو كه مسائل جديد را تحت پوشش خود قرار نمىدهد و در قبال آنها موضع نمىگيرد.
برخلاف سنت گرايان، نوگرايان دينى علاقه وافرى به ترجمه يا ارجاع پرسشهاى انسان مسلمان معاصر به نص از طريق دستگاه فقه دارند. با اين همه، از منتقدان دستگاه فقه نيز به حساب مىآيند. به نظر آنان بىپاسخى برخى از پرسشهاى جديد، حاكى از ضعف تدريجى دستگاه و روش فقهى در ترجمان پرسشهاى جديد است. نوگرايان دينى با دورى گزيدن از روشِ نقلى فقهِ سنتى، به گونهاى مىكوشند تا طرحى نو از روش شناسى عقل گرا در ساحت فقه دراندازند. آنان با متمايل شدن به عقلگرايى «ابن رشد» و درمرحله بعد عقلگرايى «معتزله» و در نهايت روى آورى به عقلگرايى مدرن» در تلاشند تا دستگاه فقه را متحول و