عصر زندگى و چگونگى آينده انسان و اسلام پژوهشى در انقلاب جهانى مهدى( عج) - حكيمى، محمد - الصفحة ١٩
خواهد ساخت.
انديشمندان ما، بايد درست بينديشند كه هيچ اجتماع و دورانى را نمىتوان مثال و نمونه و تصويرى- گرچه كمرنگ- از دوران حاكميت عدل و حق امام مهدى «ع» دانست. و اصولا هيچ جريانى در دوران پيش از ظهور نمىتواند ترسيمگر آن دوران عدالت بنياد الهى و قسط اسلامى باشد. تنها و تنها نمونه و مثال و الگوى آن دوران، حكومت پيامبر «ص» و حكومت پنج ساله امام على «ع» است؛ با همه تفاوت در محدوديتى كه در قلمرو آن دو دوره با روزگاران ظهور و حكومت حضرت مهدى «ع» وجود دارد.
از اينرو، با توجه به اصالت و راستى و درستى ايدئولوژى اسلامى و برنامههاى سراسر حق و حقيقت آن، و تحقق كامل آن به دست باكفايت امام موعود «ع»، جايى براى يأس و سرخوردگى از دين و آينده دين نيست.
همواره در تاريخ گذشته تشيع، فرازونشيبهايى بوده است، از دوران تقيّه و پنهانكارى و حركتهاى زيرزمينى تا دوران شكوفاييهاى نسبى و طلوع و ظهورهاى متفاوت و محدود. نوسان حوادث در درازاى تاريخ اين مكتب و مذهب، كم نظيرترين حوادث بوده است. تشيع تنگناها و دشواريهاى فراوانى را پشت سر گذاشته است، و گهگاه او جگراييهايى داشته و جامعههايى تشكيل داده است. البته براى برخى اين گمان نيز پديد آمده است كه فلان دوره از تاريخ تشيع همان دوران طلايى و آرمانى است، غافل از اينكه جامعه آرمانى تشيع موضوعى است وراى اين حوادث و پيشآمدها و اجتماعات. بدينجهت است كه هيچ طرح و ادعا و عملكردى خود را جامعه آرمانى تشيع علوى و عدل مهدوى نمىداند و نمىتواند بداند.
اكنون در اين دورههاى گوناگون و مختلف و در برابر اينهمه نوسان و فراز و نشيبگرايى، و صعود و سقوطها، و رويارويى با موانعى عظيم، اگر بنا بود كسانى از اميد به آينده دل بركنند و عنصر حياتى «انتظار»، و اميد را از كف بدهند، فاجعهاى عظيم به وقوع مىپيوست، و اين مذهب تاكنون باقى نمىماند.
در اين پيشگفتار ياد كرد اين موضوع نيز لازم است كه همانندى و همسانى جامعه «منتظر» و جامعه «منتظر» بايد در ابعادى باشد كه مشخصه اصلى و خصلت ويژه آن