عصر زندگى و چگونگى آينده انسان و اسلام پژوهشى در انقلاب جهانى مهدى( عج) - حكيمى، محمد - الصفحة ٨٣
٢- كسانى كه روشها و معيارهاى واپسگراى جامعه پيشين در تاروپود وجودشان نفوذ كرده و به انديشه و عمل آنان فرم و شكل بخشيده است و منافعشان نيز در همان است. اين گروه با همان انديشهها خو گرفتهاند و آن انديشهها و معيارها جزء شخصيتشان شده است. اينان در هرجامعه و محيطى قرار گيرند جز به همان اصول پيش ساخته خويش به چيزى نمىانديشند، و منافع خود را نيز در سايه همان روشها و انديشهها تأمين شده مىيابند. اين گروه با پديد آمدن تحول و انقلاب و واژگونى نظامهاى فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و ارزشى پيشين، دچار مشكل اساسى مىگردند؛ زيرا از يك سو با حركت انقلابى و دگرگونساز جديد روبرو هستند كه اصول و معيارهاى تازهاى عرضه مىكند، كه در بسيارى از موارد كاملا با اصول پيشين متضاد و ناسازگار است. از سوى ديگر گرفتار افكار و انديشههاى پيشين و خصلتهاى منافع طلبانه خود هستند، كه در ژرفاى روح آنان رسوخ كرده است، بويژه كه منافع خود را نيز در سايه آن معيارها پايدار مىدانند.
گروه دوّم در رويارويى با انقلاب دو دسته مىشوند: دستهاى كوتاهفكر و سطحى نگر، كه در برابر انقلاب و نظام جديد مىايستند و در برابر انديشههاى نوين مقاومت مىكنند. اين دسته زود از ميان مىروند، و براى نيروهاى انقلابى رويارويى با اين گروه چندان دشوار نيست.
دسته دوّم كسانيند كه اصولى و بنيادى فكر مىكنند و پويايى و بالندگى حركت جديد و انقلابى را درك مىكنند و ستيز با آن را ناممكن مىشناسند. اينان بظاهر به حركت نوين تن مىدهند و آن را مىپذيرند، ليكن در درون و باطن به هرگونه كارشكنى دست مىيازند. اين دسته در ظاهر انقلابى و طرفدار مبانى جديدند و در باطن ضد انقلاب و معتقد به اصول گذشتهاند. گرايش اين نوع از مردم و گروهها به انقلاب، و ناشناخته ماندن آنان يا طرد نشدن آنان، همواره، مشكل اصلى هرانقلاب است و عامل اصلى انحراف در مبانى انقلابها. اين طبقه با نفوذ در صفوف انقلابيون، حركت نو را دچار انحراف و چرخش به عقب و واپسگرايى مىسازند، و اندكاندك افكار و انديشههاى واپسگراى خود را در قالب تعبيرها و واژههاى نو در جامعه جا مىزنند، و مبانى