عصر زندگى و چگونگى آينده انسان و اسلام پژوهشى در انقلاب جهانى مهدى( عج) - حكيمى، محمد - الصفحة ٢٦٣
مىگردد، و (دير آمدن و) فراق محبوب دردناك مىشود، تا بدانجا كه (انسان) «منتظر» از خودبىخود مىشود و دردها و سختيهاى دردآور و مشكلات وحشتانگيز خود را (در راه محبوب خود) حس نمىكند».
انتظار امام و امّت
امام و امت هردو منتظرند. امت در انتظار امام و «منتظر» خويش است. و امام نيز همواره در انتظار بسر مىبرد. پس «منتظر» امت، خود «منتظر» است يعنى چشمبهراه فرشته حق است كه دررسد، و پيام قيام را برساند، و او را به ظهور فراخواند، تا او در پهنه آشكار زندگى گام گذارد، و رستاخيز خويش را بيآغازد، و انقلابى اصولى و فراگير در كار زندگى انسان درافكند، و آنهمه كوششهاى نافرجام براى ساختن انسان و جامعه انسانى را به فرجامى راستين برساند، و رسالت الهى خويش را كه براى آن ذخيره شده است به انجام برد.
انتظار در روان ژرف و بيكرانه امام منجى، كه قلب جهان است، حالتى ويژه دارد و با انتظارهاى ديگر تفاوتى اصولى.
انتظارها بافراخور روانها و انديشههايى كه در انتظار بسر مىبرند، و با شور و سوز و نوع احساسهايى كه منتظران دارند، ارتباط دارد، و ژرفايى و گستردگى آن در همين رابطه مشخص مىگردد. هركس در ارتباط با پايگاه فكرى و آرمانى و نوع هدفها و احساسهايى كه دارد، در انتظارهايى متناسب بسر مىبرد. هدف و آرمان هرچه بالاتر و والاتر باشد، انتظار تحقق آن و فرارسيدن روزگار شكوفايى آن نيز بيشتر و شورانگيزتر است. بنابراين اصل، انسانهاى بزرگ و احساسمندى كه در انديشه ساختن جامعه انسانى بودند، و به آرمان والاى حقوق انسان و ارزش انسان فكر مىكردند، و همواره تفسير درست و معقول انسان را در كتاب تكوين و تدوين مىجستند، و در راه اين هدف بزرگ، از احساسهاى الهى- انسانى پرشورى برخوردار بودند، انتظارى متناسب با اين آرمان بزرگ داشتند، و آمادگى و تلاشها و كوششهايشان همآهنگ با عظمت آرمانشان بود. ازاينرو اينچنين انسانهايى همه دوران حيات و تمامى نيروها و