عصر زندگى و چگونگى آينده انسان و اسلام پژوهشى در انقلاب جهانى مهدى( عج) - حكيمى، محمد - الصفحة ٥٥
اين نوع بردگى كه ارمغان جامعههاى صنعتى و رهآورد شوم تكنولوژى و مكاتب سياسى و اقتصادى جديد است، از روابط ناانسانى و ظالمانه اقتصادى و سياسى بر مىخيزد، روابطى كه بر معيار منافعطلبى و مالپرستى و سلطهجويى است، كه به حق و عدالت پشت كرده و ارزشهاى انسانى را ناديده گرفته است. اينچنين شيوهها و روشها دستآوردى ندارد جز به زنجير كشيدن انسانها، و به بيگارى گرفتن افراد، و به كار اجبارى گماردن، و استثمار حقوق، و زير پا نهادن ارزش واقعى انسانها.
انسانها در اينگونه اجتماعات، اسير نظام اقتصاديى هستند كه از بالا تعيين مىشود و بر آنان تحميل مىگردد. اسير نظام فرهنگى هستند كه براى ايشان تدوين كردهاند.
در بند شبكههاى اجتماعيى هستند كه اهرم اصلى آن در دست مراكز قدرت و دولتهاست. اسير نظام هنرى و احساسيى هستند كه با معيارهايى از پيشساخته و با هدفها و انگيزههاى ويژه، به اذهان و افكار مردم ديكته مىشود. ازاينرو، انسانهاى قرن ما، بردگانى بظاهر آزادند. ذوق، هنر، انديشه و ابتكارشان همه كاناليزه شده و هدايت شده است. مجموعه اين بندها و شبكههاى پيچيده بر سر راه انسان، او را از گوهر اصلى و ماهيت انسانى خويش تهى ساخته است، و آزاد شدن از اين نوع بردگى، به معناى آزادى همه استعدادها و خلاقيّتها و نيروهاى نهفته انسانى است. و اين آزادى است كه در پرتو عدالت واقعى مهدوى (ع) تحقق مىپذيرد، و ذلّت و اسارت كلى انسان كه در سايه نظامهاى ستم بنياد بر بشريت تحميل شده بود، ره نيستى در پيش مىگيرد.
از ديگر امورى كه در احاديث بر آن تأكيد شده است، محو كينهتوزى و جايگزينى مهرورزى و دوستى در دلهاست. و اين بيگمان از فروغ جاودانه عدالت است كه در جامعه پرتو مىافكند و سرزمين دلها را از كينهتوزى و دشمنى مىشويد و آكنده از مهر و محبت مىسازد. هنگامى كه ميزان عدالت در ميان مردمان نهاده شد، و سر سوزنى از آن تخلّف نگرديد، و در هربرخوردى حقوقى، حق به حقدار داده شد، و در هر تضاد اجتماعى كه پاى منافعى در ميان بود با آيين عدالت رفتار شد، جايى براى كينهها و بدگمانيها و دشمنيها باقى نمىماند. سخنى والا و عميق در اين بعد از فلسفه