عصر زندگى و چگونگى آينده انسان و اسلام پژوهشى در انقلاب جهانى مهدى( عج) - حكيمى، محمد - الصفحة ١٠٠
تضادها و برخوردهاى دشوار در زيست اجتماعى است، و در اين شرايط انتظار وحدت و يگانگى و تشكيل امت واحد، پوچ و نامعقول است.
بنابراين بايد جهانبينى واحدى بر جامعه حاكم باشد.[١] تا انسجامى پولادين و وحدتى خللناپذير در جامعه پديد گردد. و امت واحد، به معناى واقعى كلمه، تحقق يابد.
بر اين اصول، بايد براى وحدت عملكرد اجتماعى برنامه يگانه و يكسانى نيز بر جامعه حاكم شود تا وحدت اجتماعى ماندگار و خدشهناپذير گردد. از اينرو بايد در ايدئولوژى واحدى مسائل اقتصادى جامعه حلّ شود، و حد و حدود مالكيت مشخص گردد، رابطه كارگر و كارفرما معين شود، ارتباط مالك و مستأجر روشن گردد، رابطه انسان و زمين محدود شود، ارتباط انسان با كار و كالا و مصرف معلوم گردد. ضابطه در نظام توليد و توزيع محدود و معين شود. در برنامهريزيهاى فرهنگى و سياسى و ... نيز اصولى يكسان و همآهنگ در كار باشد. و در كل اين مسائل و ديگر مسائل اجتماعى، راه و روشهاى متناسب و يگانهاى مورد عمل قرار گيرد در اينگونه اجتماعى، يگانگى و وحدت اصولى و زيربنايى تحقق مىيابد، و برخورد منافع و ديگر برخوردها و ناسازگاريهاى اجتماعى به حدّاقلّ ممكن مىرسد.
در دوران ظهور و روزگار دولت عدل بنياد مهدوى «ع»، جهانبينى واحدى بر جهان
[١] - به اين جهت است كه طبق تعاليم اسلام، اصل توحيد و ديگر اصول اساسى، در ايدئولوژيها و مسلكهاى اجتماعى تأثيرهايى ژرف و بنيادى دارد و اين اصول همه حركتها و جهتگيريهاى اجتماعى را در چارچوب خود قرار ميدهد، و« به همين جهت استكه اگر چنين اعتقادى بر اجتماع حاكم شود، هرچه كاستى و تجاوز و تعدى و افراط و تفريط است از آن برمىافتد، و خودخواهى و تمايز طبقاتى از آن رخت برمىبندد و از مردمان امت ميانهاى فراهم مىآيد كه بنياد اجتماعى آن بر سنتهاى عادلانه بنا شده است ... آموزگاران مدرسه يكتا پرستى اختلاف طبقاتى و تفاوتها و امتيازطلبيهاى صنفى را از ميان برده و آن را با اين اصل كه« يك خدا همگان را آفريده است» باطل كردهاند اين پيشوايان از روى برابرى افراد در آفرينش، بر برابرى آنان در حقوق استدلال كردهاند و گفتهاند كه همانگونه كه همه يك خدا دارند پس همه از يكگونه حقوق( حقوق مساوى) برخوردارند. و هيچكس و طبقهاى را بر كسى و طبقه ديگر مزيتى نيست. از اينجا براى ما قطعى مىشود كه اصل اساسى براى يكسان شدن طبقهها و نابود شدن خودخواهى و امتياز، به صورتى واقعى و ... تنها اعتقاد به توحيد است نه جز آن ...».« الحياة» ١/ ٢٧٨- ٢٨٠؛ ترجمه فارسى آن ١/ ٣٠٥- ٣٠٦.